کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
متن با دو مقدمه آغاز میشود که در آن ضرورت وجود قانون الهی برای انتظام جامعه بشری و لزوم وجود حافظان غیبی برای اجرای آن تبیین میگردد. در ادامه، به این پرسش پاسخ داده میشود که چرا با وجود اعتقاد مسلمانان به این اصول، دچار فقر، پریشانی و عدم اطمینان به یکدیگر شدهاند. پاسخ این است که مسلمانان با عدول از قوانین الهی و روی آوردن به نفاق و ظلم، از اوج عزت به حضیض ذلت رسیدهاند. در بخش پایانی، با ذکر نمونههایی از وضعیت اسفبار مسلمانان در هند و ایران، از جمله سلطنت استبدادی، فروش زنان مسلمان به روسها، انکار قرآن توسط برخی مدعیان رهبری و سوءاستفاده قضات انگلیسی از زنان مسلمان، به اوج حقارت و بیغیرتی جامعه اسلامی اشاره میشود.
متن کامل گزارش
در طی دو مقدمه شریفه، ثابت و مبین شد که مقنن قانون کلی انتظام و میزانبند میزان صحیح اعتدال، برای هیأت جامعه بشری، لابد بایست که صانع و خالق آنها بوده باشد.
اما در مقدمه اولی، این بود که طبع بشری از بابت اِفتقار [۱] طبیعی و احتیاج فطری که در حوائج شخصیه به معاونت ابناءِ نوع خود دارد، مجبور است که هر چند نفر از آنها در محلی اجتماع نمایند و از عهده حوائج هم برآیند و این اجتماع اگر که به قانون تعدیل و عدل مُقتَرن [۲] نباشد، هر آینه به هرج و مرج و افتراق منتهی شود و دوام نسل آنها به فناء، و عمران عالم آنها به ویرانی تبدیل گردد.
پس، وجود قانون از ضروریات وجودیه قامت انسانی است و هرچه که ضروری و لازمه وجود چیزی شد، البته از آن تخلف نکند و باهم موجود شوند. پس موجد [۳] کل، جلّت عظمته، بایست کتاب قانون هیئت جامعه بشری را تدوین فرماید وَ لَدی الخِلقهِ وَ الایجادِ [۴] به تربیتش پردازد تا آن که طبع بشر عالماً بقانونه الاجتماعی موجود شود.
و در مقدمه دوم، این بود که چنان که احتیاج داشتن فطری و افتقار طبیعی بشری به هیأت اعتدالیه اجتماع تقاضای قانون اعتدال کند، همان نحو هم طغیان فطری و تمرد طبیعی بشری از اطاعت قانون که در او موجود است اقتضا کند که از طرف مقنن، پس از جعل قانون جزا، پلیسان مخفی و گماشتگان قانونی بر اجرا و اِعمال قانون بگمارند که در همه حالات و حرکاتی، افراد هیئت جامعه را در خلوت و جلوت، خفاء و ظهور، بدون خوف و طمع و کسالت و جلالت، حاضر و ناظر باشند. پس از آن، همه مردم را از وجود قانون مجازات و نگهبانی پلیسانی آگاه کنند تا که افراد هیئت جامعه، از حقوق خود به حدود یکدیگر تعدی و تخطی نکنند. و این معنی منحصر در ذات واجبالوجود جل و علا است و از حیطه اقتدار کسی دیگر جز او بیرون است. و تو هم این هم رفت که چنان که در ممالک متمدنه امروزه معمول است که اجرای قانون مینمایند در نظم هیئت جامعه، کافی است و احتیاج به جعل قانون الهی نیست و جواب هم داده شد که قانون هیئت جامعه بر دو قسم است: عبادی و سیاسی.
اولی، که نظارت در اجرای او از طریق عین، جز ذات اقدس او تعالی و پلیسان غیبی او تصور نشود، چنان که معلوم گردید.
دومی، را هم دانستی که غایاتی که مترتب است برای حفظ اعراض و اموال و نفوس، و مشروحاً ثابت گردید که غایت اولی با وجود آن اوضاع و کیفیاتی که آن جاها معمول است، در غایت هرج و مرج است و نظارت و محافظت در او به ترتیب معهود، در آنجا باعث حفظ و حراست غایت مذکوره نگردد.
و اما در آن دو غایت دیگر. پس اگرچه به آن هرج و مرج نیست، ولی به آن عدل و آسایش هم نخواهد بود که در پرده تَستُر [۱] و خفا و نبودن پلیس و ژاندارم سرقت واقع نشود و قتل نفس نکند، بدون این که رادع و زاجر [۲] قلبی دینی داشته باشند، پلیس هم که فهمید و مطلب نزد او علنی شد، به واسطه رشوه سرّی کار را طور دیگر جلوه خواهد داد.
پس نتیجه این شد که وجود قانون اجرا از جانب خدا پس از آن قانون مجازات با گماشتن حَرّاس [۳] نهانی از طرف مقنن و آگاه کردن مردم از مراتب مذکوره تا که همه بدانند فوت نمیشود از آنها چیزی در خلوت و جلوت، مگر این که حرّاس غیبی بر آن مطلع خواهند شد، لازم و واجب است.
پس از فراغت از این مطلب، چیزی که بایست متعرض شد آن است که هرگاه کسی وکالتا از جانب اجانب بر ما ایراد کند و اعمال مسلمین را در مقام شد و نقیض بر ما عرض دارد و بگوید: مسلمین که دارای این عقیده هستند و کمال عصبیت را در دین و مذهب خود دارند و قانون اجراء و مجازات و حارس غیبی هر سه را معتقدند و جزءِ دین خود میشمارند، پس چرا اطمینان به یکدیگر ندارند و ابداً به هم مأمون نیستند، به اندازهای که ممالک خودشان از شدت فقر و پریشانی مستأصل است و امروزه دولت عظیمه اسلامیه مثل ایران از برای یک کرور [۵] لیرا در شُرُف آن است که حیات استقلال خود را رهن گذارد و به گردن سی کرور گوینده کلمه توحید، طوق رقیت تثلیث بنهد؟ در حالی که بانکهای اجانب از ثروتهای اعیان و اشراف مسلمان مملو است، ممالک خارجه از تجار مسلمین آباد و معمور، و اگر که بخواهند به ازای یک کرور لیرا ده کرور، نه به رسم اعانه، بلکه به عنوان قرض بدهند و قرض کنند که خزانه دولت اسلامیه متبوعه خودشان که امروزه به حکم قانون اساسی در تحت نظارت همه افراد ملت است، به منزله یکی از بانکهای لندن و برلن است، میتوانند یک نفر اروپایی در هر نقطه از ممالک اسلامیه که باشند صندوق امانت آنجا میگردد. نمایندگان اجانب در پایتخت اسلام ولیّ اوقاف و وصیّ اموات میشوند. جواب: البته از روی تأمل اسفآمیزی به سوابق و لواحق ایام اسلام و مسلمین اگر التفات نمایی، تصدیقخواهی نمود که مسلمین مادام که به قانون مقدس خود عالِم و عامل بودند و فردفرد از آنها حریت مطلقه تامه داشت که در مورد ظهور حرکت خلاف قانون از دیگری به حکم قانون، تنبیه و مخالفت او را بر او تسجیل کند، به آن عده قلیله و آن وضع مختصر، معموره عالم حکمران و قطعات عمده کره را سلطنت داشتند، و وقتی که مفاد اتحاد و برادری و مساوات و برابری: اَلمُومِنونَ اِخوةٌ [۱] و حکم محکم: إِنَّ اللهَ یَامُرُ بالعَدل وَ اِلاحسان [ایتاءٍ ذِی القُربی] وَ یَنهی عَن الفَحشاءِ وَ المُنکر [۲] فرمان قضا جریان: اُطلُبوا العِلمَ وَ لَو بالصّین وَ طَلَبُ اِلعِلم فَریضَه عَلَی کُلُّ مُسلِم وَ مُسلِمَهِ [۳] را از دست دادند و کمال شرف و سعادت خود را در پیمودن طریق نفاق و برتری دانستن بر هم و ظلم به یکدیگر و اشاعه منکرات و ترک تحصیل و تعلیم دانستند، از آن اوج بلند و ذِروه [۴] سیادت به این حضیض ذلت و نکبت رسیدند که امروزه میبینی. در هر محفلی از محافل عالَم که قوم وحشی گویند، یعنی مسلمان.
یکی از مصنفین خارجه در تاریخ حدوث [۵] و تشکیل سلطنت اسلامیه میگوید: "خلافت اسلامیه اساس او بر عدل و قسط و مساوات تامّه در افراد مسلمین بود و حفظ این اساس، موقوف و منوط بود به اشخاص عجیب و نفوسی غریب که دست طبیعت در یک زمان مقارَن با هم تربیت نمود و بعد از انقضاءِ آنها چشم عالم از دیدن اقران و امثال این گونه نفوس محروم ماند". این وقایع، نمونهای از حالات اسلاف ما بود. مُسلّم است که هر ملتی بدین شیوه حرکت نماید، همین نتیجه را خواهد گرفت. و اما حالات کنونی ما که اخلاف [۶] ناخلف آن اسلافیم [۷]، این است که محسوس همگی است، یک نفر آدم لاطی زانی [۸]، شاربالخمر [۹] که مجسمه شخصیه است و اصلاً از نوعخواهی بویی به دماغ آن نرسیده، بر اغراض و اموال و نفوس یک قطعه عظیمه اسلامیه به استبداد شخصی خود سلطنت میکند و سی کرور مسلمان را مثل گوسفند به مرتع شهوترانی خود سوق میدهد تا به درجهای که زنهای محمدی را به فواحشخانههای روسیه میفروشد. یک نفر مسلمان در مقام اعتراض برنیامد و نگفت که این نحو از سلطنت با اصول مقدسه اسلام که سهل است، با کدامیک از قوانین ملل عالم موافق و مساعد است؟
همین که جمعی از اسلامپرستان وطنخواه، به حکم محکم رؤسای روحانی در مقام این برآمدند که لاحدی [۱۰] اراده سلطنت جائره او را به حدی محدود کنند و کردند، چون این تحدی با اغراض نفسانیه و مقاصد خبیثه شخصیه کثیری ضدیت کامل داشت، از هر طرف صدای "وادیناه" ، "واشریعتاه"، "ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمیخواهیم" [۱] بلند شد.
نواده آقاخان محلاتی که سر سلسله یکی از شعب اسماعیلیه است - و ما پس از این، در یکی از جزوات این مجله عقاید آنها را بیان خواهیم نمود - از طرف دولت انگلیس بر هفتاد میلیون مسلمین هند رئیس است، سال گذشته در محکمه عدلیه بمبئی به مناسبت تَرافُعی [۲] که خویشان او با او داشتند، عَلَی رُوس الأشهاد [۳] انکار قرآن و مذهب اسلام نمود و خود را مؤسس مذهبی مستقل دانست. مادرش دعوی اثنیعشری بودن کرد، ولی گفت: پسرم را کمتر از ائمه بعد از امام ششم نمیدانم. و این صحبت به توسط جراید که در تمام هند منتشر شد، یک نفر از این هفتاد میلیون مسلمان هندی در مقام اعتراض برنیامد که منکر قرآن و اسلام، ریاست مسلمین را دارا نخواهد بود.
قرآنهای مطبوع [۴] در هند همه در زیر دست بتپرست که به حکم محکم قرآن، مشرک و نجس است طبع و نشر میشود، همه مسلمانان عالم هم میخرند و میخوانند، چرا؟ چون هندوی بتپرست ارزان گرفته، اجیر میشود و عمله مسلمان گرانتر میگیرند.
لطیفه اینجا است که اغلب مدیران مطبعه [۵] آنجا قرآنهای شخصی خودشان را که تلاوت میکنند و حرز [۶] مینمایند، مطبوع ایران یا عثمانی است و از قرآنهای خود اجتناب نموده با رطوبت به او دست نمیزنند، در حالی که اغلب جوانان همدین و هموطن همین مدیران مطبعه که از دست ظلم و جور، ترک وطن گفته و به آنجا هجرت نموده، از شدت بیکاری، همه پریشان و معطل و از روی لاعلاجی قبول کارهای رذل را مینمایند.
سیدی با عمامه سیاه، دست گدایی پیش هندو و گبر دراز نموده هزار هزارها شرف حسب و نسب و دین و نوع خود را بر باد میدهد و همه میتوانند از برای او کاری معین کنند و نمیکنند. از آن طرف میبینند که در کلیه مستعمرات اروپاییان از آسیا عموماً و هند خصوصاً اَقمشه [۷] و اَمتعه [۸] که در دکان اروپاییان فروخته میشود، نسبت به آنچه در دکان غیر آنها مخصوصاً مسلمان به فروش میرسد یک پرده اقلاً فرق دارد که اگر مسلمان یک کاسه را یک قِران [۹] فروشد، از اروپایی همان کاسه به یک تومان فروخته میشود، آن هم به این وضع که مسلمان از بیست قِران گرفته، پول به پول به تمام اسماء مقدسه الهیه و جمیع ارواح مکرم و کلیه کتب سماویه قسم خورده و مبلغی عمر خود را عاطل و باطل ساخته تا بالاخره به یک قِران میرسد. ولی اروپایی همان قیمت یک تومان را در کاغذی نوشته به کاسه آویخته، منتهی اگر حرفی بزند ترجمه همان نوشته را کند و بس. با این تفاوتِ فاحش کمتر دیده شده که یک اروپایی از آسیایی مسلمان چیزی بخرد و صریحاً میگویند این همزاد [۱] وطن ما که از اقصی نقطه مغرب به شرق آمده و به اطمینان ما دکان باز نموده، اگر ما از عِرق ملیت و عَصَب قومیت بدین ملاحظات اغماض کنیم قطع نظر از این که این بیچاره به گدایی ملجأ خواهد شد، معلوم میشود که این عروهالوثقی [۲] ملیت و حبلالمتین [۳] قومیت را در ازای مقداری کم و بیش میفروشیم و بیشرفی و بیغیرتی خود را به تمام صاحب وجدانهای دنیا اثبات میکنیم.
همین گوهرگرانبهای عروهالوثقی ملیت و حبلالمتین قومیت بود که یک مشت ماهیگیران وحشی جزیره بریطانیا را از روی علم و دانش به قطعات خمسه کره سلطنت داد، حال چه سان او را به ملاحظه چند دینار از دست دهیم، چنان که مسلمانان از دست دادند؟
رئیس روحانی مسلمین به یکی از شهرهای بزرگ هند که از مسلمانخانههای هندوستان به شمار است، حَلیله [۴] صاحب جمالی داشت که صِیت [۵] جمالش فضایی گرفته بود. قاضی انگریزی - که از طرف دولت قضاوت محکمه با او است - فریفته آوازه حسن او شده، تحریک نمود که در خانه با شوهر خود ستیزگی نموده، در محکمه عرض داشت. از طرف محکمه مقرر شد که پانزده روز دیگر، خانم و شوهر خانم هر دو حضور یافته محاکمه شوند و به لحاظ این که خانم از طرف شوهر خود در معرض خوف میباشد، تا روز موعود از او منفصل و به یکی از نوکرهای قاضی سپرده شد و پس از به هم خوردن محکمه فوراً به خانه نوکر شتافت و به انطفاءِ آتش عشق و حرارت تعصب مسیحیه خود، از زلال وصل محبوب محمدیه پرداخت. و حال بدین منوال بود تا مدت معلوم که در محکمه رئیس روحانی یک شهر مسلمان، با زن خود حاضر و ردیف هم در محضر قاضی انگریز سر پا با کمال خضوع و خشوع ایستادند. بدون استنطاق [۶] و تفتیش، حکم صادر شد که اگر یک دفعه دیگر شکایت خانم از شوهر خود به محکمه رسید، شوهر مجبور به طلاق خواهد بود.
و پس از این محاکمه، هر وقت قاضی اروپایی اراده سیئهاش تعلق میگرفت، کالسکه خود را درب خانه رئیس روحانی مسلمین فرستاده، خانم او را از خانه بیرون آورده در کالسکه نشانده، بُرده، قضاءِ وطی نموده، عودت میداد؛ در حالتی که تمام اهل شهر کالسکه را به واسطه امتیازی که داشت میدانستند که کجا رفته و برگشته و در او کیست و چیست، و اگر یک ساعت بازار و دکاکین خود را میبستند، کار قاضی را تمام کرده، این لکه ننگ را از خود پاک نموده و نکردند و سالها به همین وضع گذشت تا بالطبیعه، نهایت مأموریت او خلاص شده رفت.
**پاورقیها:**
[۱] فقر، تهیدستی
[۲] قرین
[۳] به وجود آورنده
[۴] لدی الخلقه و الایجاد: به هنگام آفرینش و ایجاد
[۵] یک کرور: پانصد هزار
[۱] حجرات، ۱۰: به حقیقت، مؤمنان همه برادر یکدیگرند.
[۲] نحل، ۹۰: همانا خدا [خلق را] فرمان به عدل و احسان میدهد و به بذل و عطاء خویشاوندان امر میکند و از [کار] زشت و ناپسند باز میدارد.
[۳] پیامبر اکرم (ص): در جستجوی دانش باشید ولو آن که در چین باشد. طلب دانش بر هر فرد مرد و زن مسلمان واجب است.
[۴] قله، نوک
[۵] رویداد
[۶] جمع خلف: جانشینان
[۷] اسلاف: پیشینیان
[۸] زناکار
[۹] شاربالخمر: مشروبخوار
[۱۰] نامحدود بودن
[۱] اشاره به شعارهای مخالفان مشروطه در دوره موسوم به استبداد صغیر است.
[۲] ترافع: درگیری
[۳] علی روس الاشهاد: در ملأ عام، آشکارا
[۴] چاپ شده
[۵] چاپخانه
[۶] حرز کردن قرآن: آویختن قرآن به خود برای جلوگیری از چشم زخم یا حفظ جان.
[۷] جمع قماش: پارچهها
[۸] جمع متاع: کالاها
[۹] واحد پول در دوره قاجار و اوایل پهلوی برابر یک ریال
[۱] تولید
[۲] عروه الوثقی: مستمسک محکم و استوار
[۳] حبلالمتین: ریسمان محکم
[۴] زن شرعی
[۵] آوازه
[۶] بازپرسی
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: استبداد صغیر و فتح تهران
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران