کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

گروهی از سادات و طلاب علوم دینیه، با ستایش از مظفرالدین شاه و وزیرش به دلیل نیت خیرخواهانه و تلاش برای ترقی ملت، از او می‌خواهند که به وعده‌های خود در زمینه اجرای قانون عدالت و تأسیس مجلس شورای ملی عمل کند. متن با اشاره به وضعیت وخیم کشور و ظلم و استبداد حاکم، تأکید می‌کند که بقای مملکت به عدل وابسته است و از شاه می‌خواهد که در اجرای قانون اسلامی تعجیل کند. در پایان، با هشدار درباره عواقب عدم توجه به خواست ملت و آه مظلومان، شاه را به اقدام فوری برای برقراری عدالت فرامی‌خواند.

متن کامل گزارش
عرض حال جماعتی از سادات بنی‌فاطمه و طلاب علوم دینیه به حضور اعلیحضرت شاهنشاه ترقیخواه اسلام‌پناه، خلدالله ملکه: اولا، عموم دعاگویان از حسن نیت و پاکی فطرت اعلیحضرت همایونی تشکر فوق‌العاده می‌نماییم که بعد از خرابی‌ها و صدماتی که در این صد و پنجاه سال آخر به دولت ایران و ملت مسلمان وارد آمد و به پستی و ذلت و وحشیگری و بی‌مذهبی انگشت‌نمای تمام روی زمین‌گردیده بود، از ابتدای جلوس این پادشاه، تنبّه [۱] و بیداری و رشد و ترقی، طوری در مزاج و حواس این یک مشت ودیعه پیغمبر اثر کرده است که واقعاً این عهد میمون [۲] را مفتّح [۳] سعادات ملی و ترقیات آتیه خود شمرده، نفاق و اغراض عادینه را از خود دور، و همه از روی علم و وجدان، متحدالکلمه از برای تحصیل سعادت و خوشبختی ملت و ترویج علمای مذهب شیعه و رفع این ذلت‌ها و زبونی‌ها تا پای جان ایستاده، و حیات و نجات این ودایع خداوندی را که از ظلم و جور دیوانیان کارشان به نَفَس آخر رسیده، به جان و مال و شرف و ناموس خریداری می‌کنند. و ثانیاً، به زبان حال، با کمال ادب و صراحت به عرض می‌رسانیم که: ای شاهنشاه اسلام! ای کسی که ترا خداوند عالم از میان ۲۴ کرور [۴] نفوس مسلمان برای سرپرستی ملت شیعه و ترویج اسلام و حفظ جان و مال برگزیده! همه ما به مسلمانی و عفت و تقوا و دیانت تو معترفیم. همه می‌دانیم خیالات تو شب و روز، مصروف آسایش رعیت و ترقی ملت اسلام و ترویج قواعد دین مبین است. همه می‌دانیم شخص اول و وزیر خیرخواه تو [۵] در ذیل نیات مقدسه تو پرورش یافته، جز رضای تو و اجرای خیالات تو و آسایش رعیت و نظم مملکت تو، قصد و غرضی ندارد. این‌قدر می‌دانیم که اگر تو عادل نبودی و اگر وزیر تو دولتخواه و خیرخواه رعیت نبود، اسم عدل‌کجا به میان می‌آمد؟ حرف اجرای قانون و تأسیس مجلس شورای ملی کجا به زبان‌ها می‌افتاد؟ صحبت از حفظ حقوق رعیت و مساوات عموم ملت در حقوق، کجا می‌شد؟ ملاحظات شخصیه چگونه به کار می‌رفت؟ جواب خودغرضان و خودپرستان و کوتاه‌نظران را که می‌داد؟ به خدا اگر تو نبودی این ملتِ مُحتَضر [۶] را نفسِ بازپسین رسیده بود و ملک‌الموتِ ملل و قابض ارواح دول، یعنی: ظلم و استبداد، کار این ملت نیم جان را به جایی رسانیده بود که فکر سقراط و افلاطون از معالجه آن عاجز بود. ای شاهنشاه اسلام! ای آن که در پیش خدا و پیغمبر مسئول خوب و بد احوال این مردم تو هستی! به خدا، ما چند هزار نفر که قسمت بزرگ آن، سادات بنی فاطمه و ذَراری [۱] پیغمبر هستند، برای بقای دولت اسلام و ملت ایران‌کمر بسته و هیچ قصد و غرضی نداریم جز اینکه تو شاه باشی و ما رعیت تو. ما از آن روزی که آن دستخط‌های صحیح را در اجرای قانون معدلت و مساوات [در] تمام ممالک ایران انتشار دادی [۲] شفای امراض و دردهای بی‌درمان خودمان را احساس کردیم. آقا! چه کنم با درد انتظار که از هر دردی سخت‌تر، بلکه شدیدتر از مردن است؟ به خدا جان‌های ما به لب رسیده، به خدا نفس‌های ما در حبس شده. مردیم، سوختیم، تمام شدیم. پس آن عهد و میثاق‌ها، آن دستخط‌های صریح و آن وعده‌های پی در پی، که خودت و وزیرت [به] تمام مردم اعلان‌کردید، چه شد؟ به خدا ظلم از حد گذشته، به خدا دولت از میان رفت. به خدا حال ما مسلمان‌ها از یهودی‌های عالَم بدتر شده، آخر کجایی و به چه حالی؟ چه فکر می‌کنی؟ مگر تاریخ انقراض ممالک روی زمین و تاریخ تمدن و ترقی اسلام را نخوانده‌ای؟ مگر پیغمبر ما سلطنت نداشت؟ مگر قانون اساسی او، تمام روی زمین را مسخر نکرد؟ مگر دستور سلطنت و مملکت‌داری برای امت خود ننوشت و نگفت؟ مگر امر به عدل و شور و نهی از اسراف وجوه [۳] نفرمود؟ ای شاه خیرخواه! آخر تو به ملاها و سادات معتقدی؛ حالِ این مردم بدبخت را از همه کس بهتر می‌دانی. بقاء مملکت تو به عدل است. می‌خواهی تو قانونِ عدل بگذاری، پس چرا نمی‌گذاری؟ مانع تو کیست؟ جواب این جمع را که مرکب از ذراری رسول خدا و وجوه طلاب و فضلا و انصار شریعت پیغمبر و کلمه علیای حق و عدل اند، چه داری بگویی؟ به خدا، روز محشر دامن تو و وزیر تو را پیش جده سادات می‌گیریم و داد خودمان را می‌خواهیم. به خدا قسم، لرزه به عرش خدا می‌افتد. پیغمبر و فاطمه زهرا را بین یَدّی‌الله به شهادت می‌طلبیم. به خدا، این قدر از جراحت‌هایی که از ظلم و بیداد دولت به ما می‌رسد ناله می‌کنیم و باگردن کج و قلب شکسته در محضر عدل الهی می‌ایستیم تا میان ما و تو از روی قرآن و احکام خودش حکم کند. ای پادشاه مسلمان! واللّه، کار ما به جان رسید و کارد به استخوان نزدیک شد. به خدا، مردم ایران، مردم پنج شش سال قبل نیستند. واللّه، ما که این مطالب را می‌گوییم جاهل و نادان نیستیم. به خدا، ما از آن اشخاص خائن ملت‌گُش و دولت خراب کن که دورت را گرفته‌اند نیستیم. والله، خیرخواه توییم. ما خودمان را رعیت تو می‌دانیم؛ آخر تو هم خودت را پادشاه ما بدان. ببین چه می‌گوییم. اگر بهتر از عدل برای حفظ خودت سراغ داری، بگو و اگر نداری، پس معطل چه هستی؟ مگر مآل [۱] مملکت را نمی‌بینی؟ مگر خیال همسایه‌ها [۲] را نمی‌دانی؟ قوّت و قدرت و زور بازوی تو، بر همه‌کس معلوم است. به خدا، فقط تیری که در ترکش داری، ملت است، ملت است، ملت است. واللّه هرچه هست، ملت است. به خدا، اگر ملت نباشد، دولت نیست. اگر دولت نباشد، شاه نیست. به خدا و به جاه و جلال خدا، اگر در امر قانونِ مسلمانی تعجیل نکنی، همین طورکه ملت از تو شاکر است، آن وقت از تو بیزار خواهد بود. مگر از آه دل مظلوم اندیشه نمی‌کنی؟ مگر نمی‌دانی یدالله مع‌الجماعة [۳] مصداق دارد؟ به خدا، ناله مظلوم اثر می‌کند و چیزی نمی‌گذردکه جانبازی ما از [جان] گذشتگان و غیرت و حَمیّت [۴] هموطن‌ها و ناله بیوه‌زن‌ها، چشم پیغمبر را پر از اشک می‌کند و عرش خدا را به لرزه درمی آورد. آن وقت معلوم می‌شود صرفه به کدام طرف بوده است. ای که دستت می‌رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار **پاورقی‌ها:** [۱] هوشیاری [۲] فرخنده، خجسته [۳] گشاینده [۴] ۲۴ کرور برابر ۱۲ میلیون [۵] منظور میرزا نصر الله خان مشیرالدوله است. [۶] در حال احتضار، نزدیک به مرگ [۱] جمع ذریه: فرزندان و نوادگان [۲] منظور فرمان مشروطیت است که در ۱۴ جمادی‌الثانی ۱۳۲۴ ق توسط مظفرالدین شاه قاجار صادر شد. [۳] اسراف وجوه: زیاده روی در مصرف بیت‌المال. در اصل: وجود [۱] عاقبت [۲] منظور دولت‌های روسیه و انگلستان و عثمانی است. [۳] یدالله مع‌الجماعه: دست خدا با جماعت است. * واقعات اتفاقیه در روزگار، ج ۱، ص ۹۳ - ۹۵. [۴] مردانگی، مروت
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: مظفرالدین شاه قاجار
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها