کنشگران / عالمان دینی
محمدتقی بهار (ملک الشعرا)
شاعر
خلاصه

این قصیده با ابراز شکرگزاری از آمدن شاه جدید و تأسف از رفتن شاه پیشین آغاز می‌شود. در ادامه، به ستایش محمدعلی شاه قاجار پرداخته و او را پادشاهی جوان‌بخت و دارای شکوه و عظمت معرفی می‌کند که با آمدنش، جهان دوباره جوان شده و فتنه‌ها از بین رفته‌اند. سپس، با تأکید بر شادی و سرور ناشی از این تغییر، به مقایسه دوران گذشته و حال می‌پردازد و محمدعلی شاه را پادشاهی دغدغه‌مند برای مُلک و دین توصیف می‌کند. در بخش پایانی، به جشن و سروری که به مناسبت جلوس شاه جدید برپا شده اشاره می‌کند و از آصف‌الدوله، والی خراسان، به نیکی یاد می‌کند. قصیده با دعای خیر برای پادشاه جدید و آرزوی دوام سلطنت او به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
صد شکر و صد حیف شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز وان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت آمد مَلِکی راد که از آمدن او از عیش، نوید آمد و از رنج، نشان رفت در آمدن این شه و در رفتن آن شاه بیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت المنة لله که جهان باز جوان شد وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد جم رتبه محمد علی آن شاه جوان بخت کز فرّ وی این مُلک کهن گشته جوان شد شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود در دیده فَتّان [۱] بتان رفت و نهان شد بسترد کفش خاک غم از روی جهان خاک غم او بر سر گنجینه و کان شد لیک بگزید چو بر مسند و اورّنگ [۲] پدر جای این گفته مَلّک را به فلک ورد زبان شد شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت امروز به جز شادی کار دگری نیست کز دَوحه [۳] اَندُه به جز انده ثمری نیست زین آمده دل خوش کن و زان رفته مخور غم کز آمده و رفته گیتی خبری نیست ای ترک بدین مژده بده باده که امروز ما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست آنجا که تو را تیر نظر در پی صید است اهل نظری نیست که صید نظری نیست لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروز در دهر جز این نکته حدیث دگری نیست شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت هر روز به دست دگری تاج و نگین بود تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود آمد مَلِکی کِش غم مُلک و غم دین است بگذشت شهی کش غم مُلک و غم دین بود این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشت و آن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود بر تخت شهی این شه منصور، مَکین [۴] باد چونانکه مظفر شه مغفور، مکین بود زین قصه و ز آن غصه به هر جا که سخن رفت پایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت جشنی اگر امروز بدین مژده بباید نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید فخر الامرا آصف دولت [۵] که ز جودش حاتم به تحیر سر انگشت بخاید فرمانده خاور که ز عدل و سخط او (ادو تیهو [۶] بچه صید از کف شاهین برباید آراسته امروز یکی بزم که در وی هر دم به میان این سخن نادره آید شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت تا هست جهان، خسرو ما شاه جهان باد با فرّ جهانداری و با بخت جوان باد دیروز ملک زاده و امروز ملک گشت یک قرن چنین بود و دو صد قرن چنان باد تا بود به عیش تن و آسایش جان بود تا باد به عیش تن و آسایش جان باد در سایه او آصف دولت به خراسان ایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد وین بنده بهارش به جهان مدح سرا باد وین گفته ز من در سخن خلق روان باد شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت **پاورقی‌ها:** [۱] بسیار فتنه‌انگیز [۲] تخت پادشاهی [۳] درخت تناور [۴] صاحب جاه و منزلت [۵] منظور، غلامرضا خان آصف الدوله والی خراسان در آن زمان است. [۶] پرنده‌ای شبیه به کبک و کوچکتر از آن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، محمدعلی شاه قاجار، مظفرالدین شاه قاجار
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها