کنشگران / عالمان دینی
میرفندرسکی
عالم دینی
خلاصه

متن با تشبیه انسان به عالم صغیر و عالم به انسان کبیر آغاز می‌شود و بر ضرورت فعالیت و عدم بطالت تأکید می‌کند. سپس به دسته‌بندی افراد جامعه بر اساس میزان فعالیت و نقش آن‌ها در نظام عالم می‌پردازد و چهار گروه ملحدان، فاسقان و بطالان، عاجزان و ابلهان، و قلندران و تن‌آسایان را معرفی می‌کند. برای هر گروه، مجازات یا جایگاه متناسب با عملکردشان را تبیین می‌کند و ثواب و عقاب الهی را نتیجه عدل و تقویم الهی می‌داند. در ادامه، به تفاوت صنایع از نظر شرافت و پستی می‌پردازد و صنایع را به نافع ضروری و غیرضروری، خیر بالذات و بالعرض تقسیم می‌کند. صناعت پیغمبری را اشرف صنایع و آهنگری را خادم کل معرفی می‌کند و با استناد به آیات قرآن، بر اهمیت این دو مرتبه تأکید می‌ورزد. در نهایت، صنایع را بر اساس میزان نفع و خیر و دوری و نزدیکی به این دو قطب، در مراتب مختلف شرف و پستی قرار می‌دهد و بر لزوم تلاش هر فرد در صنعتی متناسب با استعدادش برای حفظ نظام کلی تأکید می‌کند.

متن کامل گزارش
بباید دانست که انسان، عالَم صغیر است و عالَم، انسان کبیر است. و این نه جای بیان کردن این سخن است؛ چنان که در انسان همه اعضا احتیاج به یکدیگر دارند و هیچ عضو، معطل نیست که اگر یک عضو کار خاص خود نکند، فعل سایر اعضا باطل باشد یا ناقص، یا بعضی باطل و بعضی ناقص. و هرگاه که چنین باشد، خلل به جان شخص راه یابد. پس در معالجه کوشد و آن را به قدر امکان علاج کند، و اگر علاج نپذیرد، آن عضو را قَدر [۴] نباشد و در عِداد معدومات باشد. همچنین هر شخصی در عالَم، که انسان کبیر است به منزله عضوی خاص است و کاری را است. پس اگر آن کار نکند، به منزله عضوی فاسد باشد و خلل به کل عالم راه یابد. پس انسان کبیر که عالَم است به عقل کل، آن فاسد را دریابد و در اصلاح آن کوشد؛ یا به قطع آن عضو اگر فاسد است در غایت فساد - و فساد مُسری است؛ مثل عضو خوره‌دار - یا به اصلاح آوردن به داروهای مؤلِم [۵] (چنانچه طبیبان کنند به داغ کردن و رگ زدن و بستن و داروهای تلخ دادن)؛ یا به عدم التفات به حال آن و بی‌قدر داشتن (چنان که چشم کور و گوش کر؛ یا مثل موی که در بدن است که نه زینت را است و نه وقایه [۶] را). مثال اول: ملحدان که به ابطال و تعطیل و اباحت خوانند، و مدبّر کل به قوه ملوک و مجتهدان - که دو عضوی شریفند از اعضای عالَم بزرگ - در استیصال [۷] ایشان کوشد. و مثال دوم: فاسقان و بَطّالان [۱] که به کار خود مشغول نباشند و به ضرب و تأدیب [۲] ملوک و مفتیان، به صلاح آیند و به معاودت [۳] ضرب و تأدیب، اگر باز عصیان کنند؛ و آخرالامر به قطع و قتل، چون که فسق و بطالت به نهایت رسد و به مرتبه اول رسند. و مثال سوم: مثل عاجزان و کوران و مُزمِنان [۴] و ابلهان که هیچ کار را نشایند و نه صلاح از ایشان آید و نه فساد، و بی‌حظّ باشند از نعیم دنیا، و خوار و ذلیل باشند که مدبّر کل، به قدر سعی در دنیا و آخرت مزد دهد: وَ اَنْ لَیسَ لِلانسانِ إِلَّا مَا سَعَی [۵]. مثال چهارم: مَثَل قلندران و عالَم‌گردان و تن‌آسایان که هیچ کار نکنند و به منزله موی بغل و زِهار [۶] باشند و بی‌قدر و بی‌عزت؛ و گاه باشد که در بعضی شرایع و اَزمان [۷] قتل و قطع ایشان واجب شود، به منزله ستردن موی. و حکیمان و دانایان ثواب و عقاب را از اینجا و بدین جهت واجب شمرند که سَخَط ایزد تعالی و رضای او در حقیقت نه انتقام است و نه مکافات - که از اینها مستغنی و مبرا است - بلکه عدل است و تقویم؛ چنان که افلاطون گوید: خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی العَالَمَ وَرَتّبَ العَالَمَ تَرتیباً عَقلیّاً فَمَن خَالَفَ مَا رَتَّبَهُ فَقَد عانَدَهُ وَ مَن عانَدَهُ فَقَد اسْتَحَقَّ التَّقویمَ والتَّقویمُ هُوَ العُقُوبَةُ [۹]. پس واجب است بر کافّهُ ناس [۱۰] که هر کس به قدر استعداد در صناعتی کوشد که نظام کل نوع و شخص در آن است؛ و هر که نه چنین کند، مستحق سَخَط و عقوبت ایزد تعالی باشد، چنان که گفتیم. در بیان اختلاف صنایع در شَرَف [۱] و خِسَّت [۲] که موجب شرف و خسّت صانِعان [۳] است بعضی از صنایع، نافع ضروری‌اند و بعضی، نافع غیرضروری‌اند؛ و بعضی، خیر بالذّات و بعضی، خیر بالعَرَض. و مراد به نافع آن است که مؤدی [۴] باشد به خیر و به ضروری آن که سلوک راه خیر، بی او میسر نشود. و مراد در اینجا به خیر مطلق، آن است که غایتِ او به واسطه نوع انسان باشد. و به خیر بالعَرَض آن که، غایتِ صناعتی باشد؛ و نافع آن که خادم صناعتی باشد. و به وجهی دیگر، بعضی از صنایع کثیرالنّفع‌اند، و بعضی قلیل‌النّفع، و بعضی متمّم فعل طبیعت‌اند، و بعضی مزیّن. و این اقسام متداخلند [۵]. مثال اول، آهنگری؛ و دوم، گازُری [۶] و سیم پیغمبری و خلیفتی و فیلسوفی؛ و چهارم، کاتبی و خیاطی و زرگری، که آهنگر خادم ایشان است و ایشان، خادم صنایع دیگر به عموم یا به خصوص [۷]؛ و مثال پنجم، آهنگری که سایر صنایع به آن محتاجند از طریق خدمت نه ریاست. و ایزد تعالی به موضوع آن بر خُلق منت نهاده در کتاب خود و آن به منزله هیولی [۸] است سایر صنایع را؛ و مثال ششم، صیادی و ماربازی و امثال آن و بباید دانست که غرض این کتاب تعداد صنایع نیست، و هر یک از اینها را مثالی کافی است؛ هر چند صنایع بسیار در هر مرتبه شریکند. و مثال هفتم، طبیبی و بیطاری [۹] و مُزارِعی [۱۰]؛ و مثال هشتم، صَبّاغی [۱۱] و نقاشی. و گفتیم که غرض از صنایع، انتظام کلی است که او خیر بالذات است. و صناعتی که موضوع او کلی است، پیغمبری است. و صناعتی که خادم کل است، آهنگری است؛ چنان که گفتیم. و صناعت اول، رئیس مطلق است بر صنایع و خیر بالذّات. و دوم، خادم کل و نافع بالذّات. و ایزد تعالی به این دو مرتبه و با این که غرض از ارسال رسل نظام کلی بنی‌نوع است، به کثرتِ نفع آهن در کتاب خود اشاره کرده: لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیّناتِ وَ أنزَلنَا مَعَهُمُ الکتاب و المیزانَ لِیقَومَ النَّاسُ بالقِسطِ وَ أَنزَلنَا الحَدیدَ فِیهِ بَأسُ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس [۲] الآیة. وَ مایَعلَمُ تَأویلَه اِلَّا اللهُ. وَ الرَّاسِحُونَ فی العِلم [۳]. و سایر صنایع، متوسط‌اند میان نفع و خیر، و کثرت و قلّتِ نفع و خیر. و اشرف صنایع، صنعت صاحبان شریعتان است؛ چنان که گفتیم. و اَخَسّ [۴] صنایع، صنعت نافع غیرضروری قلیل‌النفع و الخیر است. و سایر صنایع، متوسط‌اند در شرف و خِسّت [۵] به حسب بُعد و قُرب طرفین. و بباید دانست که در عرف عام، لفظ صناعت را بر غیر از این که ما حد کردیم، اطلاق کنند. پس اولی آن است که حد صناعت کنیم [به] حد عام و تقسیم مستوفی و خطا و صواب صانعان و شرف و خسّت ایشان بر وجهی عام‌تر معلوم کنیم به قدر طاقت خود و اجمال این کتاب، إن شاء الله تعالی [۶]. **پاورقی‌ها:** [۱] سید ابوالقاسم موسوی استرآبادی، معروف به میرفندرسکی [۲] تشویق [۳] اهل‌بطالت: بیکاره‌ها، تنبلان [۴] ارزش اعتبار [۵] دردآور [۶] پوشش [۷] نابودی، از بُن برکندن [۱] یاوه گویان، بیکاره‌ها [۲] ضرب و تأدیب: زدن و ادب کردن [۳] بازگشت [۴] زمینگیران، عاجزان [۵] سوره مبارکه نجم، آیه شریفه ۳۹: انسان، پاداشی جز آن که خود کرده، نیست. [۶] شرمگاه، در اصل: ظهار [۷] زمان‌ها [۸] ارزیابی [۹] خداوند متعال، جهان را آفرید و آن را ترتیب عقلانی داد. پس هر کس که مخالفت کند آنچه را که مرتب شده است، با آن ترتیب ستیز کرده هر کس ستیز کند، سزاوار راست گردانیدن است و این عمل، همان عقوبت اوست. [۱۰] کافه ناس: عموم مردم [۱] ارجمندی [۲] پَستی، فرومایگی [۳] سازندگان [۴] منجر [۵] منظور، آن است که در چند جایگاه قرار می‌گیرند. [۶] رختشویی [۷] یعنی خادم مستقیم و بدون واسطه، یا خادم غیرمستقیم و با واسطه‌اند. [۸] جوهر، ماده اولیه [۹] دامپزشکی [۱۰] مزرعه داری و کشاورزی [۱۱] رنگرزی [۱] در اصل: و به [۲] سوره مبارکه حدید، آیه شریفه ۲۵: ما پیامبران را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت رفتار کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم. [۳] اشاره است به سوره آل عمران، آیه شریفه ۷: در حالی که تأویل آن را جز خدا نمی‌داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند [می‌گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست]. در اصل: والله اعلم بتاویله ... [۴] پست‌ترین [۵] پَستی [۶] رساله صناعیه، ص ۸۷ - ۹۴.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1049
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها