کنشگران / عالمان دینی
میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی
عالم دینی
خلاصه

این متن به شرح زندگی، ویژگی‌های شخصیتی و سلوک اجتماعی میرزا محمدحسن شیرازی می‌پردازد. در ابتدا، به توصیف ظاهر و عادات ایشان در سامرا، از جمله تدریس و روضه‌خوانی، پرداخته می‌شود. سپس، به دوران حضور ایشان در نجف و تمایلشان به انزوا و گوشه‌نشینی اشاره می‌شود که حتی منجر به اتهام تصوف از سوی برخی طلاب شد. در ادامه، علت مهاجرت میرزا از نجف به سامرا توضیح داده می‌شود که به دلیل امتناع ایشان از پرداخت سهمی از فدیه سربازگیری دولت عثمانی و متعاقب آن، تعرض اشرار نجف به منزل ایشان بود. پس از آن، به آبادانی سامرا به برکت حضور میرزا و ساخت و سازهای انجام شده اشاره می‌شود. بخش مهمی از متن به نفوذ و قدرت میرزا در جریان نهضت تحریم تنباکو اختصاص دارد که چگونه با فتوای ایشان، قرارداد رژی لغو شد و ناصرالدین شاه مجبور به پذیرش خسارت گردید. در پایان، به گستردگی نفوذ و تقلید از میرزا در مناطق مختلف و همچنین مراسم تشییع باشکوه ایشان پس از وفات در سن هفتاد سالگی اشاره می‌شود.

متن کامل گزارش
در بیان حالات سعادت آیات برخی از علمای اعلام نجف اشرف که با حقیر مورخ، معاصر می‌بوده‌اند. قدس الله ارواحهم و طیب مضاجهم میرزا محمدحسن شیرازی، از جمله علمای مبرزین معاصرین، مرحوم مبرور خلدمقام الحاج میرزا محمدحسن الشیرازی، الحسینی - رضوان الله علیه - بودند. و این بنده ایشان را در سامرا زیارت نمودم که در اواخر در آن مکان قدسی نشان، رحل اقامت افکنده بودند. و آن جناب شخصی بود معتدل‌القامه و حسن‌الصوره و سفید چهره و محاسن تمام سفید، سیدی بودند ستند و عالمی بودند معتمد، در سامره سکونت فرموده بودند. و به جهت وجود آن حضرت، قریب یکصد نفر از معتبرین طلاب در خدمتش در سامرا ساکن شده بودند. و مجلس درسی داشتند و قبل از شروع به درس قدری از مقتل از بحارالانوار روضه خوانده، بعد از آن شروع به تدریس کرده، افاده می‌فرمودند. و غالب اوقات همان شال کمربند خود را بر سر به عوض عمامه پیچیده و با همان عمامة مولوی می‌نشستند، مگر در حین تدریس که دستار بزرگ بر سر می‌گذاشت. و آن حضرت در اول امر در نجف تشریف داشته‌اند و از تلامذه ارشد مرحوم شیخ مرتضی، الانصاری - طاب ثراه - بودند و گویا از صاحب جواهرالکلام هم مختصر تلمذی کرده بودند. و اوقاتی که در نجف بودند هم به حسب‌المقدور همیشه مایل به انزوا و اعتزال [۳] بوده و از کثرت مراوده و معاشرت با مردم تجنّب داشتند؛ چنانچه مرحوم مغفورالحال المعظم حاجی میرزا ابراهیم - طاب ثراه - به این بنده حکایت فرمود، که آن جناب چندان مایل به عزلت و گوشه‌نشینی، و خُمول [۵] بودند که برخی از طلاب بوالفضول نجف به آن حضرت نسبت تصوف همی دادند و با این نسبت به میرزا طعن همی نمودند. و به جهت وجع [۶] بایی که داشت خیلی کم در سامره به حرم مشرف می‌شد، مگر در دفعات معینه و اوقات خاصه. و سبب رفتن ایشان از نجف اشرف به سامره این بوده که در آن اوقات دولت عثمانی تازه در عراق عرب عسکر گرفتن [۱] را معمول نموده بود و قرار دولت بر این بود که قرعه به اسم هرکس بیرون می‌آمد ناچار آن شخص یا باید شش سال لباس عسکریه و سلاح پوشیده و خدمت بنماید، و با پنجاه و یک عدد [۲] لیره عین عثمانی فِدیه [۴] بدهد و ردیف گردد. و این معنی بر اعراب خیلی سنگین و ناهموار بوده، لهذا \[برای این که\] وجه هنگفتی را که لازم بود به دولت داده و از عسکری، خلاص شوند، بنا گذاشتند که آن وجه را از حضرات علماء و مجتهدین نجف دریافت نمایند. لاجرم مابین خودشان تقسیم کرده به هر یک از آقایان قسمتی تعیین کرده و از آن جمله گویا دویست، سیصد لیره هم به اسم مرحوم میرزا می‌نویسند و مطالبه می‌نمایند. میرزا از \[پرداخت\] آن وجه امتناع کرده و می‌فرمایند که من از خود پولی و ثروتی ندارم که به این قبیل موارد داده باشم. و مال امام - علیه السلام - را که محل مخصوصی دارد به ایشان نتوانم داد. از این جهت اشرار و الواط نجف از میرزا رنجیده شده و با آن جناب بنای تعدی و غارت و شلتاق می‌گذارند و شبانه بر دولتسرایش رفته، در \[خانه‌اش\] را نفت ریخته و آتش می‌زنند. از این سبب میرزا از اهل نجف رنجشی پیدا کرده و در یکی از وقفات به کربلا مشرق شده و از کربلا هم به سامره تشریف می‌برند. و در آن محل که جای خوش آب وهواست - اگرچه دهی مختصر بوده - با جمعی از خواص و شاگردان خود اقامت می‌نماید و بعد از سکونت میرزای مرحوم، شهر آباد گردیده و روز به روز آبادتر شده بود. مدرسه بسیار خوب و حمام مردانه و زنانه و دکاکین و کاروانسراها به جهت نزول [۷] زوار ساخته و پرداخته نمودند. و نفوذ حکم آن مرحوم به درجه‌ای رسیده بود که دولت همه دخانیات را به رجی [۸] نام فرنگی، به چند میلیون اجازه داده بود و به امضای دول اجنبیه رسانیده، چون ملت ایران و مستخدمین دولت از مسلمانان مایل به این معامله نشده و مداخله فرنگی را در داخله ایران تصویب نمی‌نمودند، لهذا مراتب را به مرحوم میرزا رسانیده و آن جناب تلگرافی متحدالمآل [۹] به عموم اسلامیان بلاد کرده بودند به این مضمون که: «شُرب توتون و تنباکو در امثال این زمان حرام و در حکم محاربه با امام زمان است». به محض انتشار این امر از میرزا، در طهران قلیان‌ها و چوپوق‌ها را شکسته و از قهوه‌خانه‌ها و مجامع مردم به کلی برداشتند، حتی در خانه خود شاه هم قلیان‌ها را می‌شکستند و در حرمخانه‌اش اجتناب می‌نمایند. مرحوم ناصرالدین شاه چون قضیه را بدین سختی دید چاره ندید جز این که مبالغی خسارت قبول کرده و آن کونتورات رجی را بهم زدند. می‌توان گفت که ریاست و نفوذ آن مرحوم از مرحوم شیخ مرتضی \[انصاری\] هم گذشته بود. تا هند و پنجاب و کشمیر و عرب و عجم همگی تقلید وی را کرده بودند. و در حین وفات میرزا، قریب پانزده هزار جمعیت از عشایر عرب و اهل کاظمیه و کربلا ریخته، جنازه‌اش را از سامرا الی نجف همه جا تخت روان را بر روی دست و دوش‌ها گرفته بیاوردند و ابدأ نگذاشتند که به مالی و حیوانی حمل نمایند. و از سامره تا نجف پنج منزل، قریب سی فرسخ مسافت است. و در حین وفات، سن شریفش به هفتاد رسیده بود. **پاورقی‌ها:** [۱] عسکر گرفتن: سربازگیری [۲] در اصل: عدت [۳] گوشه‌گیری [۴] مالی که برای واخریدن جان خود بدهند. [۵] گمنامی [۶] بیماری، درد [۷] ورود [۸] معرب وژی: نام کمبانی عاقد قرارداد توتون و تنباکو با دولت ایران [۹] متحدالمآل: بخشنامه
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها