کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با تأکید بر مسئولیت علما و مجتهدین در قبال مسائل جامعه آغاز می‌شود و بیان می‌کند که آنها باید پس از بررسی دقیق جوانب هر مسئله، رأی خود را اعلام کنند و سکوت در مسائل مهمی چون مشروطیت و استبداد، عقلاً و شرعاً جایز نیست. در ادامه، با طرح پرسش‌هایی متعدد، به وضعیت اسفبار کشورهای اسلامی در برابر استعمارگران اروپایی، از دست رفتن استقلال و ثروت، نفوذ بیگانگان از طریق تجارت و قرض، و تلاش آنها برای ترویج مسیحیت اشاره می‌کند. همچنین، به ضعف و ذلت مسلمانان و عدم اتحاد میان آنها می‌پردازد و از علما می‌خواهد که به جای سکوت و اختلاف، به وظایف شرعی و اجتماعی خود عمل کرده و ملت را در برابر ظلم و استبداد یاری کنند. در پایان، با هشدار به علما مبنی بر از دست رفتن اعتبار و ریاستشان در صورت ادامه این رویه، از بیداری ملت و لزوم اقدام فوری برای حفظ دین و دنیای مسلمانان سخن می‌گوید.

متن کامل گزارش
هر یک از علما و عقلا بلکه سایر افراد مردم هم اگر در مطلبی از مطالب عالم دقت و غور کردند و اطراف و جوانب آن را کما هو حقه ملاحظه نمودند و تأمل و تدبر در مصالح و مفاسد آن فرمودند، لابد صاحب رأی در آن موضوع خواهند بود و حکم به وجود یا عدم یا توقف خواهند داد. بالضروره از این سه وجه یک در نظر شریفتان ترجیح می‌یابد و هیچ احدی را حق اشکال و اعتراض بر آنها نمی‌باشد، خصوصاً علماء و مجتهدین که تکلیف‌شان عمل به ظن و رأی خودشان است و ظن دیگری بر آنها حجت نخواهد بود، بلکه عمل به خلاف ظن خود، خلاف شرع مقدس است. علماءِ اعلام که نایبان حضرت امام عصر ارواحنا فداه می‌باشند و آن وجود مقدس، آنها را حجت و پیشوا قرار داده، به مجرد حصول ظن از برای آنها از طرف معتبر شرعی صغری و کبرای «هذا ما اَدّی اِلَیهِ ظَنّی وَ کُلَّما اَدی اِلَیهِ ظَنّی فَهُوَ حُکمُ الله فِی حَقّی» [۲] را اجرا می‌فرمایند، بالبداهه نتیجه «فَهُوَ حُکمُ اللهُ فِی حَقّی» را می‌گیرند، ولی بعد از استفراغ وسع در استنباط [۳] و ملاحظه اطراف و جوانب مسئله از ادله و اقوال، اما قبل از این معاقَب و گنهکار است، چه رسد به حجیت ظن حاصل و عدم حجیت. مسئله حکم در باب مشروطیت و استبداد ایران یا توقف و اختیار سکوت، مثل سایر مسائل است که قبل الحکم، مجتهد لابد از ملاحظه جهات و اطراف و جوانب آن مسئله است در گوشه خانه‌ای که در گوشه شهر و شهر در گوشه دنیا واقع است، نشستن و حکم به توقف و اختیار سکوت نمودن، عقلاً و شرعاً بر هیچ عاقلی نشاید؛ چرا که هیچ عاقل و عالِمی در اول اطلاع بر مسئله و مطلبی بدون ملاحظه اطراف و جوانب آن، داریرأی نخواهد بود. و اگر فرضاً هم چیزی به نظرش آمد، سطحی بودن آن مسلّم و اعمال آن رأی، خلاف عقل و شرع است. \[و\] شرعاً و عقلاً معاقَب [۴] و مَلومٌ‌علیه [۵]؛ خصوصاً اگر آثاری در خارج بر آن رأی مترتب شود، سیما که صاحب رأی از متنفذین و رؤسا باشد. حال اتماماً للحجه [۱] از افرادی که در باب مشروطیت و استبداد سکوت و توقف را اختیار فرموده‌اند [۲] با کمال عجز و انکسار سؤال می‌نماییم و از حقیقت این سکوت و توقف جویا می‌شویم تا حل این معما گردد که توقف و سکوت آنها موافق شرع است یا مخالف؟ آیا تأمل فرموده‌اند که دول اسلامیه در روی کره، چند تا بوده وسابق در چه مرتبه از قوه و علم و ثروت بوده‌اند، و حال به چه مرتبه از ضعف و جهل و فقر رسیده‌اند؟ و دول کفر در چه درجه از ضعف و ... [۳] ذلت و باج‌ده دول اسلام بوده؟ و حال به چه درجه از قوه و ثروت رسیده‌اند، و باج‌ده، باج گیر، و قوی ضعیف، و ضعیف قوی گشته؟ آیا غوررسی فرموده‌اند که ممالک دولت اسلامیه سابق چقدر وسعت داشته و چند ملیون از مسلمین و غیر مسلمین محکوم آنها بودند؟ و الیوم به چه حال رسیده، و چقدر از ممالک اسلامیه، مستعمرات اجانب و چه مقدار از مسلمین اسیر و دستگیر آنها شده؟ و خمس از ممالک و رعایای ازمنه سالفه [۴] برای دول اسلامیه نمانده و اگر چندی هم به این منوال از نفاق مسملین وغفلت رؤسا بگذرد، بقیه هم (العیاذ بالله) نخواهند ماند؟ آیا مراجعه فرموده‌اند که گلادستون وزیر دولت انگلیس در مجلس شورای لندن، قرآن مجید را به دست گرفته چه نطق کرد: "مادامی که این کتاب در روی زمین هست، اصلاح مشرق زمین برای اروپایی دست نخواهد داد؟" و پطر کبیر امپراطور اول ممالک روسیه در وصایای خود به اعقاب و اولادش چه نوشت و چه گفت؟ (وصیت‌نامه‌اش جایی و مندرجاتش را هر ایرانی به خوبی می‌داند) و فعلاً دول اروپا بالنسبه به دول اسلامیه و ممالک مسلمین خصوصاً حرمین شریفین و اسلامبول چه خیال‌ها دارند و چه نقشه‌ها کشیده‌اند و چه رنگ‌ها می‌ریزند و روز به روز، وجب وجب به مقصود خود نزدیک‌تر می‌گردند؟ آیا دقت فرموده‌اند که چرا اگر یک امارتی که در تحت حمایت دول اسلامیه است یا یک قُطری از اقطار ممالک اسلامیه، عَلَم مخالفت را بر دولت متبوعه خود و حامی خویش برداشته و اظهار عصیان و طلب استقلال آزادی نمود، هر چند که اهالی آن قطعه قلیل باشند، تمام دول اروپا برادرانه در اعانه [۶] و انجام مقصود آنها به اسم نوع‌پرستی کوشش می‌کنند؟ و لا عکس؟ سبب این اتفاق چیست و عواقب وخیمه این اتحاد کدام است؟ (چنانچه در کرت [۷] و بلغار مشهود است). آیا ملاحظه می‌فرمایند که چند ملیون نفوس از مسلمین اسیر و دستگیر دول کفر شده و ابداً اختیار امری را ندارند، و احکامشان با وجود آن که مقید به قانون اساسی و مجلس شوروی [۱] است، البته به مسلمین استبدادی است و هیچکدام از دولت اسلام نمی‌تواند اعانه از آنها بکند، چنان که آنها از نصارایی که در ممالک اسلامیه‌اند اعانت و حمایت می‌کنند؟ آیا ملاحظه فرموده‌اند که مسلمین و مؤمنینی که در تحت تصرف آنها است ابداً از اسلام بهره‌ای ندارند و جز اسمی از مسلمانی را دارا نیستند؟ رسم از میان رفته، تمام به آداب و اخلاق کفر متخلقند. اگر نظری به اطراف هند و قفقاز بیندازید صحت این قول را برای شما ثابت خواهد کرد. مصری که تصرف انگلیس و در آن تصرف عِرضی است، مسلمین آنجا چه حالی دارند تا چه \[رسد\] به آنجاهایی که ملک طلق آنها است؟ آیا ملاحظه فرموده‌اند که چرا دویست و پنجاه ملیون مُسلِم که در تحت نفوذ اجانب هستند حق توکیل [۲] و انتخاب برای پارلمان ندارند؟ و در همه مجالس ملی و شوروی که در ممالک آنها هست یک نفر وکیل مُسلِم پیدا نمی‌شود؟ و دول اسلام اگر مجلس ملی بخواهند ترتیب دهند باید ثلث آنها لااقل نصرانی و یهودی باشد؟!! آیا ملاحظه فرموده‌اند که با آن اختلافاتی که فی ما بین آنها است چه در دین، چه در لسان، چه در جنس، چه در اراضی، و با آن همه رقابت و عداوت سیاسی و مشربی که در بین خودشان هست، اگر پای اسلام در میان آید، تماماً برادروار از اختلاف و عداوت خانگی غمض‌عین [۳] کرده، دست به دست همدیگر داده، طرف مقابل را از کار می‌اندازند و به مقصود خود نایل می‌شوند؟ بهتر از حرب صلیب و استقلال یونان و دیگر جنگ‌هایی که با دولت علیّه عثمانی نمودند شاهدی فعلاً نداریم؛ چرا، فراموش کردم معاهده روس و انگلیس (که اولین دولت مخالف و مُعادی [۴] همدیگرند) در باب تقسیم ایران مؤید مدعا است. چرا باید اتحاد که اولین اصل از اصول دین اسلام است بین مسلمین نباشد؟ آیا ملاحظه فرموده‌اند که به چه حیله‌ها و دسایس گوناگون نفوذ در ممالک اسلام پیدا می‌کنند؟ تجارت، امتیاز، قرض و، و. هند و مصر را کی غیر از تجارت و قرض به باد داد؟ هر روز اظهار محبت و دوستی می‌نمایند و به مقصود خود به واسطه قرض، یعنی قرض‌دادن به زور و اخذ امتیاز راه‌آهن مملکت، و استخراج معادن و دخول تجارت نایل می‌شوند. آیا ملاحظه فرموده‌اند که چقدر در نشر دین نصرانیه در جمیع انحاء عالم جد و جهد دارند و هزارها دعات [۷] به اشکال مختلفه و اطوار متعدده طبیب، سیاح، معلم، رقاص، روزنامه‌چی، به اطراف عالم با خرج‌های گزاف می‌فرستند؟ و چه ملیون‌ها در تعمیر کَنایس [۱] و معابد خودشان در بلاد اسلام محض جلب نظر مسلمین به آن سمت خرج می‌کنند؟ و چه مدارس و مکاتب قشنگ و عالیه بنا می‌نمایند؟ و به چه مواظبت و دقت، اطفال مسلمین را در مکاتب مجاناً قبول نموده تربیت و تعلیم می‌کنند که در تمام ایران بلکه بلاد اسلام از خود مسلمین یک مکتب قرین [۲] آنها پیدا نمی‌شود؟ آیا می‌دانند که بعد از کشف آمریک (با سابق کار نداریم) و تسلط‌شان بر بعضی اراضی متوحشه که به هیچ دین و آیین متدین نبودند، چند ملیون از مردم، نصاری و دیس مسیح را قبول کردند و یک نفر از مسلمین به جهت هدایت و ارشاد و بیان القاءِ [۳] مذهب حق اسلام به آن سمت نرفت؟ همچنین ژاپون، همچنین قراء و قصبات هند؟ دور نرویم، آیا یک مجتهدی و یک ملایی محض قربة الی الله، یا محض ادای حقوق وجوهی که از مال خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم، یا مال طلق خود ملت اسلام (که به عنوان هدیه داده‌اند) صرف نموده و تحصیل علم کرده‌اند، به دهات و اطراف ایران رفت و بیان حقیقت اسلام نمود و احکام و آداب شریعت مقدسه را در بین این عشایر وحشی نشر کرد که در همچه موقع سخت اسلام، علی‌العمیاء [۴] تابع حکم یک نفر ظالم غاصب فاسق فاجر شد \[تا\]، یک شهر معظم اسلام را که اقلاً دارای صد هزار نفر نساء و بنات مُسلِمه است محاصره و مضایقه نکنند؟ بلی، چرا؛ سید محمدعلی داعی‌الاسلام اصفهانی [۶] چاره این رشته را پیش گرفت و به اطراف هند مهاجرت نمود و دست به کار هم زد و حالا هم مشغول است، ولی هیچ کسی از متنفذین اسلام از حال او مطلع شد که به چه قِسم زندگی می‌کند (که از بیانش خجالت می‌کشم)؟ سیصد ملیون مُسلِم یک داعی، آن هم به این فلاکت و دست‌تنگی؟ سبحان الله! مدد مالی نکردند، سهل است، روزنامه مذهبی که با هزار خون دل تأسیس و طبع و نشر می‌نماید شریک آبونه‌اش نشدند سهل است، لااقل یک تمجیدی یک تقریظی که برای آن مجاهد اسلام، تقویتی [۷] باشد ننوشتند! تا کی آخر چو بنفشه سر خجلت در پیش حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار آیا ملاحظه فرموده‌اند که دول اسلامیه چقدر ضعیف و اسلامیان به چه اندازه ذلیل و محتاج دول دیگرند؟ هر چه بگویند باید بلاتوقف قبول نمایند و بلادرنگ به موقع اجراء گذارند. واقعه بوسینیا و هرزیگووینیا و بلغار و بنادر فارس در نظر است. چرا باید مسلمین تماماً عمال و دلال و جیره‌خوار آنها باشند و جمیع امور معاشیه‌شان توقف بر آنها داشته باشد؟ اگر عرض کنم که حیات و ممات تمام سیصد ملیون نفوس مسلمین در دست کفار است البته مبالغه نکرده و جزاف نگفته‌ام. محض تنبّه، یک شاهد جزیی که مبتلابه همه است عرض نمایم. مثلاً دول اروپا فقط دخول سوزن را قطعیاً به خاک مسلمین منع نمایند، عموماً لخت و بی‌لباس خواهیم ماند تا چه رسد به مایحتاج عمومی مهم! این است حال حیاتمان، وضع ممات هم بدیهی است: در صد هزار نفر، نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نفر و نیم، بی‌کفن تشریف داریم و محتاج اجانب! آیا ملاحظه فرموده‌اند که دول اسلامیه چه صدمات مادی و معنوی از آنها دیده\[اند\] و چه اندازه گرفتار امواج پلتیک [۱] آنها هستند؟ چند دولت اسلامی که مستقل بودند به کلی محو و نابود شدند و فعلاً در تصرف اجانب هستند و از مذهب هم بی‌خبرند؟ و چقدر از ممالک [۲] دولتین علّیتین عثمانی و ایران از شِئامت [۳] نفاق و جهل، از حکومت اسلامی مجزا و داخل مستملکات و مستعمرات اجانب گردید؟ و حال نفوذ در بقیه هم عیاناً معلوم است. آیا ملاحظه فرموده‌اند که دولت ایران از صد و پنجاه سال به این طرف چه ضایعات برده و چه تغلّبات [۴] و انقلابات [۵] در او پیدا شده و چگونه اسیر و زیردست همسایگان گشته و روح مملکت در دست آنها شده و غیر از اسمی بلامسمی از او باقی نمانده و همان نقشه مصر [۶] را برای او می‌ریزند، و ابدا کسی در خیال و فکر آن نبوده و اکتفا به گفتن «ایران صاحب دارد» نموده‌اند؟! آیا ملاحظه فرموده‌اند که این همه قرض‌هایی که سلاطین تاجدار و پدران مهربان ایران از خارجه کردند و ایران را نزد آنها رهن گذاشته و بیع به شرط نمودند، علاوه بر این که فی‌الحقیقه اَعراض [۷] مسلمین را رهن گذاشته‌اند نه املاکشان، در ظاهر کدام دردی را دواء کردند؟ کدام فساد [۸] را اصلاح نمودند؟ کدام قشون نظامی را ترتیب دادند؟ کدام جهاز [۹] تجارتی یا جنگی درست نمودند؟ کدام راه‌آهن را کشیدند؟ کدام معادن را استخراج کردند؟ کدام مزارع و اراضی را معمور [۱۰] ساختند؟ کدام فابریک [۱۱] را تأسیس کردند؟ کدام مکاتب و بیمارستان را افتتاح نمودند؟ کدام، کدام، کدام؟ آیا ملاحظه فرموده‌اند که در معاهده میشوم \[که\] امین‌السلطان در قرض اخیر با دولت همجوار شمالی که هیچ غرضی از آن قرض - با آن شروط، جز حفظ شخص خود و املاکش نداشت - چه [۱] مرادی را داراست؟ و چه شروطی را آن خائن متقبل شده که اگر خدای نکرده جلوگیری نشود ایران و ایرانیان را به خاک سیاه خواهند نشاند؟ نامه مقدسه حبل‌المتین در سال یازدهم بسی صحبت‌های حکیمانه کرد، همه‌اش را صرف لفظ پنداشتند و آن جریده مقدسه را از دخول ایران و قرائت و نشرش منع نمودند. آیا ملاحظه فرموده‌اند که غرض ملت بی‌صاحب ایران از این مقاومت سه ساله [۲] چه چیز است، و مقصود آنها کدام است؟ و فواید و عواید اداره مبارکه مشروطیت چه اندازه است؟ به خدا قسم فوایدش منحصر به این نیست که رأی بیست نفر عاقل، بهتر از رأی یک نفر خودخواه خوددوست است. آیا به خاطرشان خطور می‌کند که مسئله مشروطه و مستبده هم مسئله‌ای است مثل سایر مسائل؟ باید یاد گرفت و از حقیقت مطلب سؤال نمود و وسایل و کتبی که در این باب نوشته شده و جراید و مجلاتی که در این موضوع بحث می‌نماید باید مطالعه و نگاه کرد، و در استنباط حقیقت و فواید آن کوشش نمود و اکتفا به فکر زیر لحافی و آنچه در مخیله خطور می‌کند نباید کرد؟ می‌خواهم قسم یاد کنم که هیچکدام از این مطالب را - که هر کدام شایسته دو هزار بیت شرح است - ملاحظه نفرموده‌اند و در اطراف و جوانب آنها ابدأ تأمل ننموده‌اند. اگر عُشری [۳] از آن کتب و رسایل و جراید را اعتماد نباشد، صد یک، هزار یک، آنها محل اعتماد است. چرا نباید در صدد برآمد، کوشش کرد، شاید حقیقت امر واضح گردد و حق از باطل ظاهر شود، آن وقت حکم بر وجوب (چنانچه بعضی از علما دادند) یا حرمت یا توقف فرمود؟ آیا روا است در مسائل فرعیه تقلیدیه، این طور معامله کردن و قبل از رجوع به ادله مسئله و اقوال و اطراف و جوانب آن، رأی گرفت و عمل به ظن کرد؟ وای به حال مقلدین اگر در این باب چنین باشد! گفته نشود که فعلا تکلیف نداریم در تفحص و سؤال، و سکوت ما، مِن باب عدم علم است به اصل موضوع نه به حکم! چرا، که این حرف امر را بر خود مشتبه کردن است، در هر مسئله که فرض فرمایید اگر محل ابتلاءِ عموم مسلمین شد و در سکوت، احتمال زوال مملکت اسلام و مذهب جعفری علیه و آبائه السلام برود و پیوسته از اطراف و اکناف سؤال نمایند، قطعاً مراجعه و بحث از موضوع واجب می‌شود. فرض، موضوع خارجی نیست بلکه موضوع حکم است. اگر از نوع اقدامات طرفین منزجرید، با هزار یک آنها چرا موافق نمی‌شوید و همراهی نمی‌فرمایید؟ اگر دوره ملکی چنین اقتضا دارد که عقلاء و خردمندان به خطا روند از کجا که شما شخصاً مُصیب [۴] و موافق واقعید؟ مگر نه شماها یک از افراد این امت و زاییده این آب و خاک و همدرد این ملت‌اید؟ چیزی که علاوه دارید، حق رعایت و پاسبانی حقوق ملت است و بس. شکرانه هر نعمتی که حضرت احدیت عطا فرموده، نوعی است خاص. شکر ثروت تصدق است و خیرات، شکر صحت و تندرستی عبادت است و بندگی، شکر اولاد تعلیم آنها است و تربیت، شکر علم هدایت مردم است و ارشاد، شکر جاه و اعتبار و ریاست به کار مردم خوردن و رفع ظلم و اعانه مُلهوف [۱] است. آخر، این همه اعتبار و جاه و ریاست که حضرت احدیت به شما عنایت فرموده، شکر ندارد؟ این ریاست و اعتبار را برای چه روزی ذخیره کرده‌اید؟ اقدام در این امر موجب ثواب است اگر اهل آخرت باشید، سبب زیادی ریاست و اعتبار است اگر اهل دنیا باشید. چطور شد که در ایام سابقه "ایران، ایران" می‌فرمودید و امروز "به من چه" می‌فرمایید؟ ایران همان ایران است که تمام اعتبار و جاه و ثروت شما از او است. ملت ایران همان ملتی است که از شما تقلید می‌کردند و می‌کنند، حقوقشان را به توسط حواله‌جات تجارتی خدمت شما می‌فرستادند و می‌فرستند و به هدایا و تحف نزد شماها تقرب می‌جستند که شاید یک وقتی رسد که بخت برگشتشان آنها را محتاج شما کند. از آنها اعانه بکنید، دردی را دواء نمایید، زخمی را مرهم گذارید. چه شد امروز که دچار مخاطرات داخله و خارجه شده‌اند ابداً اظهار آشنایی و دوستی نمی‌فرمایید و به روی بزرگواری خود نمی‌آورید؟ تمام این وقایع سه ساله حزن‌انگیز را «کَان لَم یَکُن شَیئاً مَذکوراً» [۲] فرض فرموده‌اید، و طرفین را به خود واگذاشته‌اید. و مصداق «عِندَ الرِّخاءِ یَلحَسُ قِصاعی وَ عِندَ الشّدَهِ یَخذگنی» [۳] گشته‌اید؟ اگر شماها به داد این ملت مظلومه نرسید کی برسد؟ اگر شماها اعانه این ملهوفین را نکنید کی بکند؟ اگر شماها این اسیران زنجیرهای گوناگون بلاد ظلم را رها نفرمایید کی برهاند؟ اگر شماها احقاق حقوق مغصوبه این بیچاره‌های بی‌صاحب را ننمایید کی بنماید؟ اگر شماها در حفظ استقلال مملکت اسلام نشتابید کی بشتابد؟ اگر شماها در استخلاص این زیردستان، قدم عزم در میدان ننهید کی بنهد؟ «فَقُل لِلاَعادی دُونَکم ما قَصَدَتُکُم فَإِنّ حِسامِی الیَومَ اَضحی مَحاربی» [۴] به خدا قسم، مملکت ایران قابل اینقدر اضطراب و اغتشاش نیست، ملت ایران تحمل این همه بلاها را ندارد. اجانب آنها رقّت کردند، در صدد معاونت و همراهی برآمدند. چرا باید شماها به این حال سکوت غفلت باقی باشید؟ «رَقّ لَها، الشّامَتِ مِمّا بها ما حالّ مَن رَقّ لَها الشّامَت» [۵] چند هزار نفوس تلف، چند هزار ناموس مهتوک [۱]، چند هزار خانه خراب. چند کرور اموال به یغما رفت و باز هم می‌رود؟ چرا باید یک نفر از شماها حرفی بزند، دیگری چیز دیگر بگوید، ثالثی راهی دیگر پیش بگیرد، و ابداً اتفاق در میان نباشد؟ جمیع این خرابی‌ها از اختلاف شماها است، ربطی به شاه و وزیر و سرکرده ندارد. ان شاء الله تعالی و حسن توفیقه در مقاله علیحده بحث از اتفاق و اتحاد و فواید آن و از شقاق و نفاق و اختلاف و مفاسد آن خواهیم کرد. «وَ ما عَلَی الرسول اِلا البَلاغُ» [۲]. در آخر، یک کلمه مختصر عرض کنم. این طریقه که پیش گرفته‌اید طریقه خوبی نیست، بر بادده دین و دنیای شما است. نه پیش خدا معذورید و نه پیش مردم موقع قبول خواهید داشت. اقلاً فکری برای خود بکنید. اگر به این نهج [۳] رفتار نمایید چند سال دیگر بلکه چند ماه دیگر عمر ریاست و شرافت‌تان سپری خواهد شد. عامه ملت بیدار شده‌اند، مصلح را از مفسد، عادل را از فاسق، متدین را از متدلِس [۴] شناخته‌اند. قبل از این که پرده از میان برداشته شود، تکالیف شرعیه خود و وظیفه رعایت ملت را به عمل بیاورید. «کُلکُم راع وَ کُلکُم مَسئُولّ عَن رَعیَتِهِ» [۵]. دلتان به حال اولاد و اعقابتان بسوزد. ایران خواهد یک طور شد، این طور نخواهد ماند. «اِنَّ خَیراً خَیراً وَ اِنَّ شَراً فَشَراً وَ اللهُ یَفعَلُ مایَشاءُ وَ یَحکُمُ ما یُرید» [۶]. **پاورقی‌ها:** [۱] در صدر مقاله نوشته شده است: «اثر خامه یکی از اجله مجتهدین». [۲] این حکم آن چیزی است که ظن من به آن رسیده است و هر چیزی که ظن من به آن برسد، حکم خدا در حق من است (از مباحث برائت علم اصول فقه). [۳] در تفسیر و تعریف اجتهاد آمده است: استفراغ الوسع لتحصیل الظن بالحکم الشرعی، منظور در اینجا، نظر اجتهادی به موضوع است. [۴] شایسته مجازات. [۵] ملامت شده به واسطه آن. [۱] اتماماً للحجه: از باب اتمام حجت. [۲] منظور، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی است. [۳] یک کلمه ناخوانا. [۴] ازمنه سالفه: زمان‌های گذشته. [۵] ویلیام یوئرت گلادستون (۱۸۰۹-۱۸۹۸ م)، رجل سیاسی بریتانیایی و شخصیت برجسته حزب لیبرال که چند دوره در انگلستان به نخست وزیری رسید. او از صاحبنظران سیاسی در امور خاورمیانه بود. [۶] یاری کردن. [۷] کرت و به ترکی عثمانی گرید، بزرگترین شبه جزیره یونان است که در سال ۸۲۴ م به دست اعراب مسلمان افتاد و در سال ۹۶۰ م و در جریان جنگ‌های صلیبی بار دیگر به تصرف امپراتوری روم شرقی درآمد. در سال ۱۶۶۹ م، عثمانی‌ها پس از ۲۱ سال محاصره بر کرت استیلا یافتند و نیمی از ساکنان آن مسلمان شدند. در جریان جنگ یونان (۱۸۲۱ تا ۱۸۲۹ م) این سرزمین از عثمانی جدا شد. در اصل: کرید. [۱] شورایی. [۲] وکیل قرار دادن. [۳] غمض عین: چشم‌پوشی. [۴] دشمن. [۵] اشاره به قرارداد ۱۹۰۷ انگلیس و روس در مورد ایران است. [۶] گوشه‌ها، اطراف، نواحی. [۷] جمع داعی: مبلغان. [۱] جمع کنیسه: معابد دینی. [۲] شبیه. [۳] در اینجا به معنی آگاهی دادن. [۴] علی‌العمیاء: چشم بسته، کورکورانه. [۵] اشاره به محاصره شهر تبریز توسط طوایف مسلح محلی به دستور محمدعلی شاه است. [۶] سید محمدعلی داعی‌الاسلام (۱۲۹۵-۱۳۷۱ ق)، نویسنده، روزنامه‌نگار، فرهنگ‌نویس و مبلغ مذهبی که زحمات زیادی را برای مناظره با مبلغان مسیحی متحمل شد. او در اصفهان، ریاست صفاخانه و نیز مجله الاسلام (اولین مجله دینی ایران) را بر عهده داشت. به سبب مناظرات موفقیت‌آمیز او با مبلغان مسیحی، از طرف مظفرالدین شاه، به "داعی‌الاسلام" ملقب شد. حضور وی در هند و دانشگاه حیدرآباد دکن و نیز تأسیس انجمن دعوه‌الاسلام و انتشار مجله‌ای به همین نام در هند به دو زبان اردو و فارسی، و همچنین مناظرات مدام با مبلغان اروپایی، نام او را در کشورهای اسلامی بر سر زبان‌ها انداخت، به گونه‌ای که آخوند خراسانی هم از وی تقدیر کرد. داعی‌الاسلام به زبان‌های عربی، انگلیسی، اردو، پهلوی، اوستایی، گجراتی و سانسکریت تسلط داشت و آثار زیادی در حوزه زبان و ادب فارسی تألیف کرد که از جمله می‌توان به فرهنگ نظام (حیدرآباد هند، ۱۳۰۶ ش) در پنج جلد اشاره نمود. [۷] موجب تقویت. [۱] سیاست. [۲] سرزمین‌ها، مناطق. [۳] نکبت. [۴] پیروزی‌ها. [۵] آشوب‌ها، شورش‌ها. [۶] اشاره به تصرف تدریجی مصر - که از متصرفات عثمانی بود - توسط فرانسه و سپس انگلستان است. [۷] ابروها. [۸] در اصل: فاسد. [۹] ساز و برگ، کشتی. [۱۰] آباد. [۱۱] کارخانه. [۱] در اصل: چو. [۲] اشاره به سه سال پس از انقلاب مشروطه است. [۳] عشر: یک دهم. [۴] درستکار، موافق صواب. [۱] ستمدیده. [۲] کان لم یکن شیئاً مذکوراً: گویی، اصلا چنین چیزی نبوده است. [۳] به هنگام خوشی، کاسه لیس من است (یعنی هنگامی که در ناز و نعمتم، تملق‌گوی من است) و به هنگام سختی، مرا ترک می‌کند و تنها می‌گذارد. [۴] به دشمن بگو غیر از شما را قصد کردم (با شما سر جنگ ندارم) که اگر روزی سر و کارم با شما بیفتد، دور و برم از اجساد بی‌جانتان پرخواهد شد. [۵] دشمن، دلش به حال او (سکینه) سوخت، چگونه است حال کسی که دل دشمن برای او بسوزد؟ [۱] دریده. [۲] مائده، ۹۹: بر فرستاده (خدا، وظیفه‌ای) جز رساندن (پیام الهی) نیست. [۳] شیوه، روش. [۴] فریبکار، حقه‌باز. [۵] همه نگهبان همه و مسئولید نسبت به مردم خویش. از احادیث منسوب به پیامبر اکرم (ص). [۶] همانا خیر، خیر است، و شر، شر. خداوند آنچه که بخواهد می‌کند و بدانچه اراده کند حکم می‌کند. بخشی از ایسن عبارت، برگرفته از آیات قرآنی است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1288
برهه تاریخی: استبداد صغیر و فتح تهران
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: علما و مراجع
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها