این قصیده با ستایش از مظفرالدین شاه و عدل او آغاز میشود که با صدور فرمان مشروطیت، کشور ایران را آباد کرده و اتحاد دولت و ملت را به ارمغان آورده است. شاعر، دولت و ملت را به دو دست و بازوی شاه تشبیه میکند که با همکاری یکدیگر، کارها را پیش میبرند و معتقد است که دولت و دین توأمان هستند. در ادامه، به اهمیت عدل و قانون در پایداری مُلک اشاره میکند و از شاه میخواهد که با عدالتگستری، دست ستم را کوتاه کند. سپس، با اشاره به تاریخ باستانی ایران و پادشاهان عادل، عدل مظفرالدین شاه را با عدل انوشیروان مقایسه میکند و او را به رعایت حال مردم و رفع ستم فرامیخواند. در بخش پایانی، با اشاره به مرگ مظفرالدین شاه و جانشینی فرزندش، از او میخواهد که راه پدر را در عدالتگستری ادامه دهد و با آبیاری درخت مُلک با آب عدل و دانش، آن را از آسیب ستمگران حفظ کند. قصیده با تأکید بر این نکته که «اَلمُلکُ لایَسدومُ مَع الظُّلم» و توصیه به شاه برای رعایت عدل و سخاوت به پایان میرسد.