کنشگران / عالمان دینی
میرزا محمدشفیع حسینی عاملی
عالم دینی
خلاصه

متن با توصیف شاه اسماعیل صفوی آغاز می‌شود و او را به عنوان ناصر دین و مظهر قدرت الهی معرفی می‌کند که با شمشیر خود دشمنان را از میان برداشته و مذهب حق را ترویج داده است. در ادامه، به شاه طهماسب اشاره می‌شود که با وجود تلاش‌های شاه اسماعیل در ترویج مذهب، نقش نگهدارنده و حامی آن را ایفا کرده و با منع منکرات و حمایت از علما، به تحکیم مبانی دین جعفری پرداخته است. سپس، به دوران شاه عباس پرداخته می‌شود که در زمان او ایران رونق یافته، دین مبین ترویج شده و اوقاف و خیرات بسیاری انجام گرفته است. همچنین به فتح بحرین از دست فرنگیان در زمان او اشاره می‌شود. در بخش بعدی، به شاه صفی اشاره می‌شود که در دوران او امنیت و رفاه در ایران برقرار بوده و او به علما و فضلا احترام می‌گذاشته است. در پایان، به شاه سلطان حسین پرداخته می‌شود که در دوران او به طلاب علوم دینی توجه ویژه‌ای شده و مدرسه شاه اصفهان از آثار اوست. متن با دفاع از شاه سلطان حسین در برابر انتقادات مبنی بر ضعف او در اداره کشور و اشاره به تقدیر الهی در زوال دولت‌ها به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
در بیان احوال شاه والاجاه شاه اسماعیل صفوی آن ناصر ملت [۱] و دین، و غلام به اخلاص خاندان طیبین، مَظهر آیات قدرت سُبحانی، و مُظهر [۲] آثار عنایت یزدانی، صاحب شِیَمِ [۳] مَلَکیّه و وارثِ نِهَم [۴] قدسیّه، ما صَدَقِ السُّلطانُ العادِل کالمَطَر الهاطِل، مویّد به تأییدِ قُل جَاءَ الحَقّ وَزَهَقَ الباطِلُ، [۵] به طلوع مهر شمشیرش از اَفق نیام والی مصر و شام در پرده تَواری [۶] نهان، و از سُطوع لَوامع [۷] تیغ بی‌دریغش افراسیاب‌منشان ترکستان در زاویه گمنامی نهان گردیدند. رومی‌آفتاب از خوف خنجرش التجا به زنگی شب بُردی و دشنه به خون أعداء تشنه‌اش خارِ وجودِ دشمنانِ خاندان را از صفحه روزگار ستردی. دلِ خاقانِ چین از نهیب پُردلیش چون نافه پُرخون، و دیده تُرکِ ما وراءالنهر از صولتِ سِنان جان‌ستانَش مانندِ رودِ جیحون. ایمان و ایمانیان از او در امان و افغان پُرافغان از او در افغان. در میدان مردافکنی، قیصر پیاده به رکاب ظفرْ انسابش، و در مقام انتقام، صد شیبک [۸] در شبکه دام، مروج مذهب حق تعیین، مشیّد اساس دین، صاحب قرآن علوی‌نشان، شاه اسماعیل صفوی موسوی بهادرخان، سلطان بن السلطان حیدر بن سلطان حمید بن شیخ ابراهیم بن خواجه علی بن صدرالدین موسی بن سلطان شیخ صفی‌الدین اسحاق که وارث دیهیم سلطنت مُلک و ملکوت بالارث و الاستحقاق بوده، از اولاد کرام حمزه بن الامام العالم موسی الکاظم - علیه التحیة و السلام. [۹] ذکر احوال خیریت‌مآل سلطان معرفت‌بنیان شاه طهماسب علیه الرحمه و الغفران عندلیب نوایانِ گلشن بلاغت و چمن‌آرایان گلستانِ فصاحت در احوال خَیرمآلِ سلطانِ والاشأن شاه طهماسب - علیه الرّحمه و الغفران - که چون عقل ثانی از این عقولِ عشره سلسله ذهبیه و طبقه جلیله موسویه صفویّه - قدس الله ارواحهم - بوده، در ترویج مذهب حق اثناعشری و تشیید مبانی دین مبین جعفری کمال اهتمام می‌فرموده، دانشمندانِ فطانتْ آیین و فطانتمندانِ دانش قرین گفته‌اند که: اگرچه سلطانِ جلیل شاه اسماعیل در تحصیل مذهب حق سعی جمیل فرمود و به دست آورد، و لیکن شاه طهماسب والامقدار نگهدارِ آن گردید، با دل و جان به قدرِ تاب و توان، بیضه شرع را پرستاری نمود. فی تعریفه زرِ بی‌غش به دست چون آمد گفته‌اند اهل تجربه به جهان کار اندر نگاهداری اوست که نگهدار مغز باشد پوست چه، در ایام آن والامقدار، علمای کبار و فضلای نامدار از اطراف و اکناف و اَصقاع [۱۰] و اَرباع [۱۱] در حوزه ایران جمع و مشغول به تعلیم و تعلم گردیده، ایشان را به تشریفات لایقه و انعامات سرافراز ساخته... در سنه نهصد و سی و نه که سنّ شریف به سرحدِّ بیست رسیده بود، از جمیع مناهی توبه فرموده تمام سپاه را از شراب و قمار و بیتُ‌اللطف [۱۲] و چَرْس و بَنگ و سایر مسکِرات و مَعاجین [۱۳] حرام، منع و زجر فرموده، هر ساله مبالغی خطیر اجاره دیوانی آنها می‌شد، از انتفاع آنها چشم پوشیده، نفس نفیس از آلایش تلذّذ و هوی به موجب وعده کریمه وَ نَهَی النَّفسَ عَن الهَوی فَاِن الجَنَّةَ هِی المَأوَی [۱۴] اجتناب نموده، بعضی از خاصّانِ قدیم آن آستان، مثل خواجه شاهقلی، وزیر قورچیان، به واسطه ارتکاب خمر به قتل رسیده، در ایامِ سلطنتِ او هیچ کس را یارای فجور نبود... [۱۵] القصه، تتمه عمر شریف را به ترویج شریعت غرّا و توقیر علما و تعظیم فضلا گذرانیده، در زمان دولت او آسایش عباد الله و ترفیه رعایا و برایا به مرتبه[ای] رسیده بود که گویند با آن دولت و شوکت و جلال چنان رئوف و رحیم بوده که زنان، کلافه ریسمان به نذر سرکارِ او آورده، خود بدون موانع حجاب، فیض‌یاب حضور موفورالسرور او گردیده، عرایض خود را به پیشگاه جلال آن پادشاه بی‌همال می‌رسانیده‌اند. ... و در امر به معروف و نهی از منکر به نوعی مبالغه فرمودند که قصه‌خوانان و معرکه‌گیران در اموری که در او شائبه لهو و لعب باشد ممنوع گشته، پانصد تومان تریاقِ فاروق که در سرکارِ خاصّه شریفه بوده، حل کردند. و آن حضرت به خیرات و مبرّات راغب بوده، به جهت مولود هر یک از حضرات چهارده معصوم - علیهم السلام - مبلغی معیّن نذر فرموده بودند و هر ساله وجه مولودی را به یک طبقه از سادات عظام محالّ یقین‌التشیّع می‌دادند که در میانِ ایشان قسمت می‌شد. و در اکثر بلاد اعظم و شهرهای معتبر، نان تصدّق فرموده به فقرا و محتاجان ذکور واَناث و بینوایان آن شهر می‌داده‌اند. در بلادِ شیعه به تخصیص مشهدِ مقدس معلا و سبزوار و استرآباد و قم و کاشان و یزد و تبریز و اردبیل چهل نفر از ایتام ذکور و چهل نفر از اناث، ملبوس و مایحتاج تعیین فرموده، معلّم و معلّمه شیعه مذهب پرهیزگار قرار داده... بیان احوال سعادت‌مآل شاه عباس آن همای اوج سلطنت و بختیاری، و آن دُرّی‌برج عظمت و کامکاری، دیباچه طرازٍ کتاب عدل و داد، طغرانگارِ منشورِ فریادرسی عباد، ستاره صبح دولت و جلال و آفتاب آسمان اقبال، صاحب عیار زرِ ملت [۱۶] جعفری، و قایدِ جنودِ دین و مَنهج حیدری، معدنِ گوهر احسان، منبع لؤلؤ امتنان، محدّد الجهاتِ آسمانِ کشورستانی، مفتاح کنوزِ اشفاقِ سبحانی، گوهر تاج دولت و نامداری و نجم ثاقب فلکِ سَروری و بلندمقداری؛ یعنی سلطان شاه عباس عالی اساس که در میان سلاطین عظام صَفیّهُ صفویه چون مهر درخشان در آسمآن چهارم است... الحق در ایام دولت و سلطنت آن سلطان ذی‌شأن، به نحوی که گفته‌اند: شاه عباس چون به تخت نشست نقش ایران نشست سخت نشست کارِ ایران و ایرانیان رونقی تمام گرفته، در ترویج دین مبین و قلع بنیانِ معاندین کمال تدبیر نموده، اوقاف و خیرات و صدقاتش بی‌شمار، و آثارش در ولایت ایران بسیار. پادشاهان عرصه گیتی از مسلم و غیر مسلم از اقصی ممالک فرنگستان و اُروس [۱۷] و کاشغر و تبّت و هندوستان با آن حضرت طرح الفت و آشنایی افکنده، و سلاطین فرنگیه و پادشاهان مسیحیّه با او از ارسال رُسُل [۱۸] و رسائل [۱۹] آمیزش نموده ... [۲۰] مجملاً آن پادشاهِ اخلاص‌شعار سه ماه رجب و شعبان و رمضان را - که اشهر حُرُم و ایّام لیالی متبرکه است - در آن روضه مقدّس [۲۱] به طاعت گذرانیده، و در شب‌های جمعه و لیالی الاحیاء، احیاء داشته از اوّلِ شام تا طلوع آفتاب به خدمتِ خادمی و سر شمع گرفتن پرداخته و در این سال از بواطن ائمه اطهار و اخلاص کیشی آن سلطان عظیم‌المقدار، فتح بحرین که در تصرّف فرنگیّه بود روی داده، اِعلاء کلمه طیّبه واقع گردید؛ چه، مملکت قطیف و بحرین در ازمنه سابقه و قرون ماضیه در تصرف ولایت عرب بوده، هر چند که در اصل از جزایر فارس است و محل غُوص [۲۲] لؤلؤ و مرجان است. ده فرسخ طول، و پنج فرسخ عرض دارد. لؤلؤ که در بحرین غوص می‌شود زیاده از بحارِ دیگر اعتبار دارد. و آن ولایت کثیرالمنفعت به مرورِ دهور و ایّام به تصرّف تورانشاه بن سنغرشاه والی هرمز در آمده که همیشه حاکمی از جانب وُلات [۲۳] هرمز به ضبط آنجا قیام داشت. در ایّام دولت سنغرشاه بن توار نشاه ثانی، مطابق اثنی‌عشر و تسعمائه [۲۴] جماعت فرنگیه پرتگالیّه، ضابط بنادر متعلّقه به ایشان و وکلاء والی هرمز را به رشوه فریفته و به حیله و تزویر به جزیره هرمز راه یافته، کوت که عبارت از قلعه است، ترتیب داده، مسکن گرفتند و کپتین فرنگیه - که عبارت از امیر و حاکم قلعه است - در شوکت و اقتدار، زیاده از حاکم هرمز گردیده، بدین جهت در بحرین نیز دخل کرده [۲۵] بودند. در این ایّام الله ویردی‌خان، بیگلربیگی فارس [۲۶] به تقریب استمداد رکن‌الدین مسعود، وزیر هرمز، شبی قریب به صبح به در خانه رکن‌الدین مسعود درآمده، او را در منزلی که خوابگاهش بود به قتل آورده، مملکت را متصرف [شد.] و چون این اخبار به هرمز رسید، فیروزشاه والی و کپیتان هرمز و فرنگیه هر کدام جمعی از جنود خود را به استرداد مُلک بحرین مأمور ساخته، فرستادند، ثمری نبخشیده، داخل ولایت شیعه گردیده لِلهِ الحَمد تا به حال بحرین در تصرف پادشاهان شیعه می‌باشد و فضلای نامدار از آن خطّه دلگشا برخاسته‌اند... [۲۷] بیان احوال سام‌میرزا مشهور به شاه صفی . ملخّص سخن آن که در ایّام دولت دورانْ عُدّت آن خدیو سلیمانْ حشمت، اهل ایران در مهدِ امنیّت آسوده، عباد الله را اوقات در کمالِ رفاهیت گذران، و شیعیان عالی مکان در مساجد و معابد به دعاگویی آن خسرو عادل اشتغال نموده، علما و فضلا به تدوین کتب دین پرداخته. گویند که آن سلطان عادل به نحوی مهیب و صاحب صولت بوده که به هر که نظر غضب انداختی، آن فقیر مَغشی‌علیه [۲۸] گردیدی و به نحوی ذهن وقّادش مشتعل بود که به آنچه حدس زدی، گویا که علم قطعی داشتی. و مکرّر با دانشمندان محشور و فضلای مقدّس را کمال احترام می‌فرمود و از معمّرین استماع شد که آن پادشاه والاجاه مدّت هفت سال از حرم محترم به تقریب علاقه[ای] که با یکی از حجله‌نشینانِ سرادق عفّت داشته، با ناسازی، بیرون نیامد و با وجود آن، مطلق اختلالی در امر مملکت بهم نرسیده، دولت کذایی گذران، و هیچیک از مفتّنین [۲۹] شرارت آیین ایران قدم جرأت به میدان فتنه‌انگیزی نتوانستند گذاشت، هرچند بعضی از فتنه‌انگیزان تصور می‌نمودند که آن خدیو بی‌همال به عالم عقبی انتقال نموده، امّا چون ظهور سلطانی که قائم مقام او تواند بود، نبود، دست از پا حرکت نتوانستند داد تا آن که بعد از هفت سال که از حرم محترم بیرون آمد، دوستان سجداتِ شکر به تقدیم رسانیده، دشمنان از خوفِ جان در زوایای خمول خزیدند. [۳۰] ذکر احوال شاه سلطان‌حسین بن شاه صفی سلطانِ سعید و خاقانِ شهید، رشته تسبیح انتظام دین مبین، و سلک نظام عقدِ ملت مُستَبین، [۳۱] گلدسته بندِ حدیقه شرع انور، و چاکر به اخلاص دودمانِ حیدر صفدر، ما صدق الشّفقه علی خَلقِ الله، صاحب أذیال السّلطان العادل ظلّ‌الله، مسندآرای دیوانِ برتری و زینتِ ایوانِ سروری، مظهر آثار عنایتِ سبحانی و موردِ مرحمتِ یزدانی، اشرفِ اَفاخم السّلاطین نَسَباً واَعظمِ اَکارِم الخواقین [۳۲] حَسَباً، رافع لوای دین، و ماحی آثار جاحدین. طلعتِ رخسارش صبح جهان افروزِ عید، و دستِ دریانوالش در حین اعطاء امیدِ هر ناامید، المسدّدُ و المؤید من الله المَلَکِ الغنی، شاه سلطان‌حسین بن شاه سلیمان الصفوی الموسوی- قدس الله تربته - پادشاه عادل کامل، مظلومْ نوازِ رعیّتْ پرور بوده به نحوی که در ایام دولت روزافزون او به جهت طلبه علوم دین اتفاق افتاده در هیچ قرنی کس نشان نداده در توقیر سادات و علما سعی بلیغ می‌فرموده، تمام همت خود را مصروف مراعات این طبقه علیّه نموده، از جمله آثار آن سلطانِ فلک اقتدار مدرسه شاه [۳۳] واقع [۳۴] در دارالسّلطنه اصفهان است که از روزی که بانی این اساس سبع شداد برجیس را مدرّس مدرسه فلک ششم ساخته، چنین مدرسه و بنایی ندیده و گوشی نشنیده. و آنچه از کتب علمی که در زمان دولت اَبَد مقرون او مصنّف گردیده، در زمان هیچیک از سلاطین به جهت فضلای شیعه این دولت میسر نگردیده؛ اگرچه تیغ بی‌دریغش از جهاد اعداء در غلاف بود، لکن در باب جهادِ علم، نهایت جهد می‌نمود و به ترویج دین مبین می‌افزود. بعضی از ناقص‌فهمان، شمشیر زبان آخته و به مذمت آن سلطان معدلتْ نشان پرداخته، می‌گویند که او ایران را به باد فنا داد. مگر به کتب سِیَر نظر ننموده‌اند که به مضمون و تِلکَ الأیامُ نُدَاولَهَا بَینَ النَّاس. [۳۵] هر دولت را پایانی، و هر سلطنت را انتهایی می‌باشد؟ دولتِ باقی، مخصوص پادشاهی است که لِمَن المُلک الیومَ لله الواحِدِ القَهَّارِ [۳۶] گویند. پس از این قرار، هر شخصی که در آخر دولتی و انتهای سلطنتی افتاده باشد او مذموم [است] و دولت را به باد داده؟! [۳۷] ... با رعایا و بَرایا کمالِ خوشّ سلوکی منظور [داشته] و ابواب مراحم به روی کافّه [۳۸] ناس گشوده، درهای عیش و نشاط و رفاهیت به روی اهل عالَم، باز، و هنگامه عدالت و طَنطَهُ [۳۹] رأفت را ساز کرده... ... در نظر عبرتْ‌بینانِ عالمِ کون و فساد، این امر غریب نیست؛ چه، صدورِ این امور به جهتِ مقرّبین انبیاء و اولیاء بوده، حضرت امام همام [۴۰] را به جهت وعده حکومت ری به آن نحو به درجه شهادت رسانیدند. هرگاه یک نفر از ذرّیه او نیز به همان نحو، فیض‌پذیر درجه رفیعه گردیده باشد، دور نیست. امیدوار است که جناب احدیّت، آن شاه مغفور را با اجداد مبرور در اعلی غُرفِ جنان آسوده گرداند. مدت سلطنتش سی سال بوده. [۴۱] **پاورقی‌ها:** [۱] مذهب [۲] آشکار کننده [۳] جمع شیمه: خُلق‌های نیک [۴] جمع نَهمت: کمال مطلوب‌ها [۵] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۱۷: بگو حق آمد و باطل نابود شد. [۶] استتار، اختفاء [۷] سطوع لوامع: برآمدن پرتوهای درخشان [۸] منظور، شیبک‌خان ازبک (۸۵۵ - ۹۱۶ق)، بنیانگذار سلسله شیبانی است که در جنگ با شاه اسماعیل اول صفوی شکست خورد و به قتل رسید. [۹] محافل المؤمنین، ص ۲۱، ۲۲. [۱۰] جمع صُقع: نواحی و اطراف [۱۱] جمع رَبع: محله‌ها [۱۲] خرابات: فاحشه‌خانه‌ها [۱۳] جمع معجون [۱۴] سوره مبارکه نازعات، آیات شریفه ۴۰، ۴۱: (کسی که) نفس خود را از هوس بازداشت، بی‌شک بهشت جایگاه اوست. [۱۵] محافل المؤمنین، ص ۴۸ و ۴۹. [۱۶] مذهب [۱۷] روسیه [۱۸] جمع رسول: نمایندگان، فرستادگان [۱۹] جمع رساله: نامه‌ها [۲۰] همان، ص ۶۲ و ۶۳. [۲۱] منظور، شهر مشهد مقدس است. [۲۲] فرورفتن در آب [۲۳] جمع والی، حاکم [۲۴] ۹۱۲ق [۲۵] دخل کردن: وارد شدن [۲۶] نامبرده یکی از سرداران نامی و فداکار و کاردانِ شاه عباس بود. او اصلاً ارمنی و از مردم گرجستان و عیسوی بود. در جوانی به غلامی فروخته شد و سرانجام به خدمت شاه طهماسب اول رسید و در حلقه غلامان وی درآمد و مسلمان شد و چون جوانی صدیق بود، به منصب قوللر آقاسی (ریاست غلامان خاص شاه) رسید. شاه عباس در ۱۰۰۴ ق او را به مقام امیرالامرایی ایالت فارس منصوب کرد. یک سال بعد حکومت کوه‌کیلویه را هم بر حوزه حکمرانی او افزود. سرانجام او بر تمام ولایت جنوبی ایران و سواحل و جزایر فارس حکمران شد. شاه عباس در جنگ‌های بزرگی که با عثمانی‌ها می‌کرد بیشتر به نیروی او متکی بود. وی در ربیع‌الثانی ۱۰۲۳ ه ق وفات یافت و در مشهد رضوی به خاک سپرده شد. فارسنامه ناصری، ص ۴۶۰؛ عالم آرای عباسی، ص ۴۴۶، ۵۴۴؛ آثار العجم، ص ۴۵۹؛ زندگانی شاه عباس اول، ج ۱، ص ۴۳۰. [۲۷] همان، ص ۸۴ - ۸۶. [۲۸] بیهوش [۲۹] فتنه‌انگیزان [۳۰] همان، ص ۱۰۴، ۱۰۵. [۳۱] ملت مستبین: مذهب روشن [۳۲] اکارم الخواقین: گرامی‌ترین پادشاهان [۳۳] منظور، مدرسه چهارباغ است. [۳۴] در اصل: واقعه [۳۵] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۱۴: این ایام را (با اختلاف احوال)، میان خلایق می‌گردانیم. [۳۶] سوره مبارکه غافر، آیه شریفه ۱۶: در آن روز، سلطنت عالم با کیست؟ با خدای یکتای بس قاهر منتقم است. [۳۷] همان، ص ۱۰۹. [۳۸] عموم [۳۹] آوازه [۴۰] منظور، امام حسین (ع) است. [۴۱] همان، ص ۱۱۴.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1190
برهه تاریخی: استقرار حکومت زندیان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها