کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با بررسی رابطه روحانیت و سیاست در اسلام آغاز می‌شود و بیان می‌کند که پیشرفت مسلمانان در گذشته ناشی از فرع قرار دادن سیاست بر روحانیت بوده است. در ادامه، به تشریح این موضوع می‌پردازد که چگونه در صدر اسلام، رهبران دینی، سیاست را تابعی از مذهب می‌دانستند و هدف اصلی را ترقی اسلام قرار داده بودند. این رویکرد منجر به پیشرفت‌های چشمگیر سیاسی شد که حتی تمدن‌های دیگر نیز به آن دست نیافتند. سپس، به این نکته اشاره می‌کند که با تغییر این رویکرد و اصالت دادن به سیاست، انحطاط و زوال در امور سیاسی و روحانی مسلمانان آغاز شد و دشمنان اسلام از این فرصت برای حمله و تضعیف جهان اسلام بهره بردند. در پایان، متن به این نتیجه می‌رسد که اختلافات مذهبی و فرقه‌ای نیز ریشه در اصالت دادن به سیاست و کنار گذاشتن هدف اصلی ترقی روحانیت اسلام دارد و این امر به تفرقه و ضعف مسلمانان منجر شده است.

متن کامل گزارش
وقتی که به ذره‌بین خردمندی در معاملات روحانیت و پلتیک اسلام نظر اندازیم، مبرهن و ظاهر خواهد شد که ملت اسلامیه و امت مرحومه، آنچه ترقی کرده‌اند روحانی بوده و از وقتی که مسلمانان، پلتیک را ختم به روحانیت خود کردند، روز به روز کوکب اقبالشان روبه هبوط نهاده. این مسئله اگر شرح و بسط داده نشود مطلب ظاهر نخواهد شد. لهذا به جهت تشریح آن می‌گوییم که در بدو اسلام رؤسای روحانیه اسلامیان، معاملات پلتیک [۳] را فرع بر روحانیت مذهب خود مقرر کرده، ترقی اسلام را مقصد اصلی خود قرار داده، معاملات پلتیک را فرع و شاخ او می‌دانستند. از این رو ترقی روحانیت آن‌ها به جای خود گذارده، معاملات پلتیکی آنها به درجه‌ای ترقی کرد که تاکنون ملت نصاری با این همه ترقیات، به ادنی [۴] ترقیات پلتیکی بدو اسلام نرسیده‌اند و ملت نصاری چون نمی‌توانند این مسئله تاریخی را مستور دارند، لابد همه بر این امر تصدیق می‌کنند؛ چنانچه مؤلفات و مصنّفات آنها از این عنوان مشحون [۵] است. در بدو اسلام، همّ تمام اسلامیان مصروف به این امر بود که به هر وسیله و تدبیر باشد دین خود را ترقی دهند. مال، اولاد، جان، ناموس، عزت و آبروی خود را در راه دین صرف می‌نمودند. از آن طرف چون بانی اسلام، شالوده این دین مقدس را به اصولی گذارده که تمام مسائل پلتیکی - بلکه آن مسائلی را که هنوز سیاسیّون عالَم به کنه و حقیقت آن نرسیده‌اند - در تحت قانون ترقیات روحانی این دین مقدس قرار داده بود، هرچه روحانیت دین مقدس آنها ترقی می‌کرد، معاملات پلتیکی آنها بالا می‌گرفت. از برکت قوانین مکرّمه و ارکان مشیّده [۷] این دین مبارک، جماعتی از عربان وحشی، جنگلی، بادیه‌نشین، جاهل، متعصب، بسیط [۸] در امورات پلتیک، شخص اول و نقطه نخست عالم به شمار رفتند. اگر دیده حق‌بین باشد و در کتب تواریخ و سوانح امم و اقوام و ملل گذشته نظر اندازیم، خواهیم دانست که از بدو پیدایش عالم و نمایش پلتیک، هیچ قوم و ملتی به این زودی در معاملات پلتیک، سیاست ترقی نکردند و به این دیری پایدار نماندند؛ بلکه ترقی [ای] که مسلمانان در پلتیک کردند، هیچ قوم و ملتی از بدو عالم تاکنون حاصل نکرده‌اند. علتش همان بود که اسلام، پلتیک را بالاصاله قرار نداد، بلکه پلتیک را تجزیه نموده هر جزئی از آن را با ارکان مشیّده چندی از قوانین روحانیت سپرده تا نشو و نموّ یابد. این بود که هر حِصّه [۱] و جزیی از آن اجزای پلتیکی در دامن تربیت قوانین روحانی اسلام به درجه‌ای ترقی کرد که بالاصاله، رکنی از ارکان مشیّده پلتیک قرار گرفت. تا وقتی که اسلامیان، ترقیات روحانی را مقصود اصلی، و معاملات پلتیکی و سیاسی را فرع آن قرار می‌دادند، روز به روز در روحانیت و پلتیک آنها می‌افزود و از وقتی که سیاست و پلتیک را منشأ اصلی و مقصود کلی دانسته، پشت پا بر مقصود اصلی اسلام که ترقی روحانی او بود زدند، روز به روز معاملات سیاسیّه آنها روبه انحطاط و زوال نهاد تا آن که به درجه‌ای رسیده که نمی‌توانند در ترقیات روحانی خود هم، کوشش نمایند. معاملات پلتیکی و سیاسی اسلام سپر و حِصن [۲] ترقیات روحانی؛ و ترقیات روحانی، جَراثیم [۳] معاملات پلتیکی قرار یافته بود. پس وقتی که کوشش، مِن باب [۴] ترقیات روحانی نشد، عوالم روحانی اسلام را قابلیت ترقی و نشو و نمای پلتیک باقی نماند. نه پلتیک آنها به جا ماند و نه ترقی روحانی آنها، از این رو از هر سو دشمنان دین اسلام که انتظار وقت می‌کشیدند و راه دستبردی برایشان به واسطه استحکام قواعد مشیده دین اسلام دست نمی‌داد، وقت را غنیمت شمرده از چهار طرف حملات پی در پی بر اسلام نموده، هر روزی به یک تدبیری جزیی از اجزای پلتیکی اسلام را نیست و نابوده نموده کار به جایی رسیده که امروزه اسلامیان نه دارای مقامات روحانیه می‌باشند و نه دارای معاملات سیاسیّه و پلتیک؛ چه، پلتیک و سیاست، فرع بر روحانیت اسلام قرار یافته بود. وقتی اصل بر جای نماند، فرع از کجا قائم خواهد ماند؟ تا درخت نباشد میوه از کجا حاصل خواهد شد؟ وقتی که ریشه نماند شاخه از کجا برومند خواهد شد؟ اول مقامی [۵] که از روی پلتیک از دست مسلمانان بیرون رفت، اسپانیا بود. آباء و اجداد ما جان باختند و از مال و اولاد خود گذشته تا در مملکت اروپا قدم نهاده، سکّه تمدن و تهذیب اسلام را زدند و روحانیت اسلام را ترقی دادند؛ ولی ما اولادهای ناخَلّف، کردار آباء خود را گذارده، در پلتیک که شاخه‌ای از روضه طوبای [۶] ترقی روحانیت اسلام بود - به قدری پیچیده‌ که دین اسلام را نیست و نابود نمودیم. شکست دومین که ما از دشمنان خود خوردیم در پلتیک، در سلطنت مُراکو [۷] بود. بعد از آن در مجمع‌الجزایر میلی [۸] و بعد در هند و ایران و دولت عثمانی. مختصراً در هر مقام که مسلمانان را اندک رمق پلتیکی باقی بود یا فانی کردند و یا به حالت نَزْع [۱] رسانیده امروز و فرداست. این نقصانات عظیم که ما مسلمانان دیده و می‌بینیم همه از عدم توجه در نگاهداری ارکان مشیّده دین مقدس اسلام است که روحانیت و پلتیک، تمامی در تحت آن واقع شده [است]. سُنّی بر مخالفت شیعه اقدام کرد، از نکبت پلتیک بود؛ شیعه بر عَداوت [۲] سُنّی کمر بست؛ از اِدبار [۳] پلتیک بود؛ وهابی بر دشمنی همه آنها برخاست، از راه پلتیک شد. هر یک از آن مذاهب، هزارها شعبه پیدا کرد: یکی صوفی شد، یکی بابی شد، یکی بالاسری شد، یکی اخباری شد، یکی شیخی شد، یکی شافعی شد، یکی حنفی شد، یکی مالکی شد، یکی حنبلی، تمامی از راه پلتیک بود. ترقی روحانیت اسلام به واسطه آن بود که تمام اقوام مختلف‌الطبیعة و الصّوَر و اللسان [۴] را تحت یک قانون کشیده و به یک صراط مستقیم نموده بود. وقتی که این اقوام مختلفه و ملل متباینه [۵] از یک سرچشمه مشروب شدند و به یک تیره راه می‌رفتند و به یک نقطه حرکت می‌کردند و آن سرچشمه، روحانیت اسلام بود، معاملات پلتیکی آنها که در تحت روحانیت اسلام قرار گرفته بود، فطرتاً ترقی و نشو و نما داشت. از این رو عالَم پلتیک اسلام، همه کاملاً ترقی کرد. چون ذکرش در کتب تواریخ است و لازم بیان ما نیست؛ صرف همین قدر کافی است که دو حیات پلتیکی در آن زمان - که قَیاصره [۶] و کَیاسره [۷] باشند - عظمت داشت، دماغ آنها را به خاک مذلت مالید، باقی مثل چین و هند و غیره تحت‌الشعاع [اند] و دیدند آنچه دیدند. این ترقی اسلامیان تا زمانی بود که مسلمانان پلتیک را بالاصاله منشأ خود قرار نداده بودند. پرواضح است که اختلاف ملل در امورات و معاملات از مقاصد پلتیکی است. دین مقدس اسلام، تمام ملل مختلفه را در یک شیرازه به سمت و به وحدت دین متحد ساخت و یک دفعه ظاهر پلتیک که اسباب نفاق ملل بود از میانه برداشته، مقصود اصلی را بالاصاله، ترقی روحانیت اسلام قرار دادند. از این رو اگر بعضی از اوقات میانه دو طایفه، نزاعی واقع می‌شد، پلتیکی نبود و مانع ترقی آنها نمی‌گردید. تا وقتی مسلمانان را شیوه و شعار این بود، مَخذول [۸] و مَنکوب [۹] نشدند و در هیچ میدانی عقب ننشستند [...]. تا آن که از برکت ترقیات روحانی اسلام، پلتیک مسلمانان وسعت پیدا کرده، به واسطه کثرت معاملات پلتیکی و وسعت معاملات سیاسی، بعضی‌ها از روی اغراض به خیال سلطنت شخصی افتاده، حبّ سلطنت و ریاست، آنها را بر آن داشت که در معاملات پلتیکی اسلام، اختلاف اندازند. چنانچه اختلاف پلتیک را لباس مذهبی پوشانده و شیعی و سُنّی و وهابی و غیره و غیره ساختند و آن شیرازه اتحاد محکم اسلام، از روی خودغرضی از هم گسست و اسلام و اسلامیان را در عالم، خوار و زبون ساختند. به عبارت آخری [۱] تا وقتی که مسلمانان، پلتیک را فرع ترقیات روحانی اسلام قرار داده بودند، به مدارج ترقیات نائل می‌گردیدند و از وقتی مقاصد پلتیکی را مقصود بالاصاله خود قرار دادند، عرب عرب شد، عجم عجم، ترک ترک شد، هندی هندی، شیعه شیعه شد، سُنّی سُنّی، تمام این اختلافات در اسلام پیدا شد. چندی نگذشت که مقصود بالاصاله اسلام که ترقی روحانی بود، از میان رفته و هر یک از ملل و فِرَق اسلامیه به جان ترقی قومیت و شخصیت خود افتاده، شمشیرهایی را که در رفع دشمنان آب داده بودند، در میانه خود نهاده، آن اتحاد کلیّه که علت اصلی ترقی آنها بود از میانه رفته [و] آن محبت‌های اسلام، به عداوت شخصی تبدیل شد. امارت و سلطنت اسلام [را] که روحانی و جمهوری صرف بود، پلتیک و سیاست شخصی قرار دادند. مثلاً روم [۲] می‌خواهد به جنگ ایران برود و به جهت قوت پلتیک خود از علما فتوای جهاد می‌گیرد. ایران می‌خواهد به مقابله روم برود، جهاد را بهانه می‌نماید. **پاورقی‌ها:** [۱] بخش، قسمت [۲] پناهگاه، دژ [۳] جمع جرثومه: ریشه‌ها، مایه‌ها [۴] من باب: از جهت، به خاطر [۵] مقام: محل، مکان [۶] روضه طوبی: گلزار نیکو [۷] مراکش [۸] شبه جزیره مالایا [۹] مغلوب [۱] جان دادن [۲] دشمنی [۳] تیره‌بختی [۴] اقوام مختلف الطبیعة و الصور و اللسان: یعنی اقوامی که از نظر سرشت و صورت و زبان گوناگونند. [۵] ملل متباینه: مذاهب مختلف [۶] جمع قیصر: لقب پادشاهان روم باستان [۷] جمع کسری: لقب پادشاهان ایران باستان [۸] خوار، زبون [۱] دیگر [۲] منظور دولت عثمانی است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1276
برهه تاریخی: نهضت تحریم توتون و تنباکو
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها