کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
متن با توصیف ملتی آغاز میشود که مسئولان آن به جای عدالت، به ظلم و فساد روی آوردهاند و اخلاقشان به دلیل جهل فاسد شده است. در ادامه، با لحنی تند، به دولتمردان بیغیرت و بیشرم حمله میکند که به خاطر منافع ناچیز، به وطن خیانت کرده و ظالمان را تقدیس میکنند. سپس با یادآوری شکوه و عظمت ایران باستان، از وضعیت کنونی کشور که بخش بزرگی از آن از دست رفته، ابراز تأسف میکند. در بخش بعدی، به تفصیل به دو خیانت بزرگ دولتمردان میپردازد: اول، تقسیم غیرقانونی خراج مملکت و دریافت مواجب و رشوههای کلان که دولت را مجبور به استقراض از بیگانگان کرده است؛ و دوم، تصرف املاک بزرگ دولتی به نام تیول و تبدیل آنها به ملک شخصی از طریق حیله و نیرنگ.
متن کامل گزارش
ملتی که از هزار نفر ارباب حقوق، بیست نفر از روی استحقاق نباشد و معنی ریاست و بزرگی را جز خودستایی و قدرت بر مردم آزاری نداند، حکومت و منصب را جز برای دست یافتن به مال و جان بیوهزنان و یتیمان تصور نکند، نه از خدا شرم کند و نه از روز جزا آزرم یابد، ظلم و بیداد را بر عدل و داد براند و عالَم را مرائی جور فساد بیند، «قل کلّ یَعمّلُ علی شاکِلّته»[۱]. مرض جهل چنان اخلاق این خودپرستان را از پیر و جوان فاسدکردهکه مصداق حدیث شریف «المنکرُ بینّهم معروف و المعروفُ بینَهم منکرٌ»[۲]، حق را به هیچ نگیرند و شر را به جای خیر پذیرند.
آه، آه، ای ظالم بیحمیت و ای بیشرم بیمروتکه دفاع از ارباب ظلم و خیانتکنی! تاکی از خدا شرم نداری؟ چگونه و جدانت روا داشت که برای ثَمَنی بَخْس[۳]، یوسف عزیز وطن از دست دهی، ظالمان را تقدیس کنی و نام ملائک بر ابلیس نهی؟ وای، وای، ازین جور و ستم. آوخ، آوخ، ازین درد و اَلّم.
هان، ای ایرانیان! مگر نه حدود ایران از پشت دیوار چین بود تا منتهای مغرب زمین؟ مگر نه کاووس بر آسمان حکمران بود و بهمن درازدست بر جهان جهانبان؟ مگر نه دارای اکبر را شرق و غرب، زیر بار تمکین، و جمشید را ملکالملوک نقش نگین [بود]؟ مگر نه شاپور ذوالاکتاف، مالک رقاب عرب و عجم و بهرامگور، سلطانالسلاطین عالم [بود]؟ کو آن حشمت و جاه؟ کو آن مکنت و دستگاه؟ کو آن احتشام و بزرگی؟ کو آن سروری و سترگی؟ کو آن غیرت و مردانگی؟ کو آن رأفت و یگانگی؟ کو آن رفعت و برتری؟کو آن حمیّت و دلاوری؟ خود ببینید و عبرتگیرید. امروزکار به کجا کشیده و کارد تا کجا به استخوان رسیده که عُشری[۴] از ممالک خویش را با هزاران خطر و تشویش زیاد مالک نیستیم.
پس از آنکه قافلهسالار یغماییان، مصدرکار شد اینان نیز بر خر خود سوارگشته، دست مُرافقت[۵] به هم در داده، عقد مصالحت با یکدیگر بسته،کاری راکه به یک نفر مُحاسِب[۶] خودی یا بیگانه انجام گشته فوجی از خائنان بر آن گماشته آمد. اگرچه با هزار زبان، شرح مفاسد اقلام این درازنویسان را نتوانم بیان نمود، ولی برای آگاهی بعضی سادهلوحانٌ برخی از مفاسد وجود آنان و زخمهایکاری آن بیمروّتان را بر جسد مقدس ایران عرضه میدارم تا معلوم شود این ناخَلَف پسران بر این مادرِ مهربان چه ظلمها کرده و چه رفتارهای بیباکانه نموده [اند]. بدیهی است یک دو تن از بزرگان و بزرگزادگان که با آنان شریک در شغل و کار و ازکردار زشتشان قلباً بیزارند از موضوع سخن خارجاند و خود میدانند موضوع بحث نگارنده کیانند.
نخستْ خیانتِ اینان، آنکه قسمت عمدهای از خراج مملکت را که در حکم بیتالمال ملت است با کمال بیشرمی و بیباکی، با هزاران حیله و نیرنگ از هر ملت به چنگ آورده بودند، برادرانه قسمت کردند. امروز که دولت ابد آیت، برای مخارج مُسرِفانه[۷] و مجعوله[۸] اینان، ناچار به استعانت از اجانب و بیگانگان است، هر یک از اینان لااقل از سه تا سی هزار تومان به اسامی مختلفه از قبیل مواجب، جیره، خانواری، اَنعام، تکلّف، تخفیف، مستمری، خرج سفره، استصوابی، قیمت خلعت، علیق و... دریافت میدارند که تمام آن را در ازای اندک رشوتی[۹] از رؤسای عاقل و وزرای باذِل[۱۰] سابق دریافت داشته، یا خود محلی پیداکرده، بر خود حلال پنداشتهاند.
دومْ خیانت این سلسله جلیله آنکه، هر یک، چند پاره از املاک بزرگ دولت را به نام تیول و محل به لطایف حِیَل[۱۱] متصرف گشته، خود را مالک رقاب[۱۲] مطلق نموده، پس اندک اندک چون میدان را خالی و رقیب را لاابالی دیده، مجدداً درِ طمع را باز و دست تملک به اصل املاک، دراز کرده، ثُمّن بَخْس دیگر به مازارن[۱۳] این کشور داده، بلوکی را به اسم دهکده، بَلَدی را به نام مزرعه خریداریکرده، مِلک طِلِّق خود دانستند.
**پاورقیها:**
[۱] اسراء، ۸۴: بگو هرکس به طریقه خویش عمل میکند.
[۲] امر زشت میان آنها پسندیده و امر پسندیده میان آنان زشت است.
[۳] ثمن بخس: بهای اندک
[۴] یک دهُم، ده یک
[۵] دوستی
[۶] حسابدار
[۷] مخارج مسرفانه: خرجهای بیاندازه
[۸] مؤنث مجعول: ساختگی
[۹] رشوهای
[۱۰] بخشنده
[۱۱] لطایف حیل: چارهاندیشیهای لطیف
[۱۲] مالک رقاب: صاحباختیار
[۱۳] ژول مازارن (۱۶۰۲ - ۱۶۶۱)، سیاستمدار و کاردینال فرانسوی، وی صدراعظم لوئی ۱۳ و لوئی ۱۴ فرانسه بود. در جریان صلح وستفالی (۱۶۴۸)، امتیازات فراوانی برای فرانسه به دست آورد. سوء استفادههای مالی او و سیاست تمرکزدهنده و دیکتاتورمآبانه وی، شورش فروند را برانگیخت. پیروزی او بر فروند (۱۶۵۳) و صلح پیرنه با اسپانیا (۱۶۵۹) نماینده پیروزی سیاست او بود.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1283
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، حکومت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار