متن با تأکید بر اهمیت اخلاق و صفات قدسیه برای سعادت انسان آغاز میشود و سپس به نقد وضعیت طلاب و علمای زمانه میپردازد. اشاره میشود که بسیاری از طالبان علم به جای اخلاق، عمر خود را صرف مباحثات کلامی برای کسب جاه و مال میکنند و از روش علمای ابرار فاصله گرفتهاند. این رویکرد منجر به عدم کمال در میان طلاب و انحطاط مرتبه علم شده است. در ادامه، به خودبرتربینی برخی از مدعیان علم و عدم پذیرش نقد اشاره میشود که به جدال و ستیزه میانجامد. متن سپس به این نکته میپردازد که در این دوران، قدر علم به مال است و علمای فقیر و متبحر مورد بیاعتنایی قرار میگیرند، در حالی که افراد کمسواد اما ثروتمند، مورد احترام عامه و حکام هستند. این وضعیت باعث میشود که علمای واقعی خانهنشین شوند و افراد نادان به جایگاه تدریس و فتوا بنشینند. در بخش دیگری، به ریاکاری در اعمال عبادی مانند نماز جماعت، تسبیح گفتن، عیادت بیماران و گریه در مجالس عزاداری اشاره شده و تأکید میشود که این اعمال اگر با نیت غیر الهی انجام شوند، بیثمر و حتی مبغوض خداوند هستند. در پایان، ویژگیهای یک عالم واقعی برشمرده میشود که باید متواضع، بیطمع، دوریگزین از تملق اغنیا و حاکمان باشد و به رضای الهی اهمیت دهد. متن با اشاره به شیوع فساد، منکر شدن معروف و ترک امر به معروف و نهی از منکر در جامعه، نتیجه میگیرد که این وضعیت به نزول عذاب الهی منجر میشود و کسی که طمع به مال و ستایش مردم دارد، نمیتواند به اصلاح جامعه بپردازد.