کنشگران / عالمان دینی
ملا محمدعلی فقیه تبریزی (مسئله گو)
عالم دینی
خلاصه

متن با تأکید بر اهمیت اخلاق و صفات قدسیه برای سعادت انسان آغاز می‌شود و سپس به نقد وضعیت طلاب و علمای زمانه می‌پردازد. اشاره می‌شود که بسیاری از طالبان علم به جای اخلاق، عمر خود را صرف مباحثات کلامی برای کسب جاه و مال می‌کنند و از روش علمای ابرار فاصله گرفته‌اند. این رویکرد منجر به عدم کمال در میان طلاب و انحطاط مرتبه علم شده است. در ادامه، به خودبرتربینی برخی از مدعیان علم و عدم پذیرش نقد اشاره می‌شود که به جدال و ستیزه می‌انجامد. متن سپس به این نکته می‌پردازد که در این دوران، قدر علم به مال است و علمای فقیر و متبحر مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرند، در حالی که افراد کم‌سواد اما ثروتمند، مورد احترام عامه و حکام هستند. این وضعیت باعث می‌شود که علمای واقعی خانه‌نشین شوند و افراد نادان به جایگاه تدریس و فتوا بنشینند. در بخش دیگری، به ریاکاری در اعمال عبادی مانند نماز جماعت، تسبیح گفتن، عیادت بیماران و گریه در مجالس عزاداری اشاره شده و تأکید می‌شود که این اعمال اگر با نیت غیر الهی انجام شوند، بی‌ثمر و حتی مبغوض خداوند هستند. در پایان، ویژگی‌های یک عالم واقعی برشمرده می‌شود که باید متواضع، بی‌طمع، دوری‌گزین از تملق اغنیا و حاکمان باشد و به رضای الهی اهمیت دهد. متن با اشاره به شیوع فساد، منکر شدن معروف و ترک امر به معروف و نهی از منکر در جامعه، نتیجه می‌گیرد که این وضعیت به نزول عذاب الهی منجر می‌شود و کسی که طمع به مال و ستایش مردم دارد، نمی‌تواند به اصلاح جامعه بپردازد.

متن کامل گزارش
حیات ابد و سعادت سرمد، از برای انسانْ موقوف است به دفع اخلاق ذمیمه و اوصاف رذیله و کسب مَلکات مَلّکیّه و صفات قدسیه، ولکن اکثر طالبان علم را از علم اخلاق، رایحه‌ای به مشام ایشان نرسیده و عمر خود را صرف علم کلام نموده، روز و شب را به مجادله و مباحثه کلامیه به سر می‌برند و برای طلب جاه و مال دنیا، بدعت‌ها و طریقه‌های باطله اختراع می‌نمایند و به طریقه مرضیه علماء ابرار که مُقتَبَس[۱] از کلمات ائمه علیهم السلام است رفتار نمی‌کنند و از این جهت است که از صد نفر طلبه علوم، یکی را کمال حاصل نمی‌شود و اکثر در جهل خود باقی می‌مانند، با وجود اینکه بیشتر عمر در مدارس به سر می‌برند. آری: قد فَسَدَ الزّمانُ و اَهُلُه و تَصَدَّی لِلتّدریسِ مَن قَلّ عِلمُهُ و کَثُرَ جَهلُهُ فَانحَطَّتْ مَرتَبَةُ العلم و اصحابِهِ وَ اَندَرَسَت مَراسِمُهُ بَینَ طُلّابِهِ[۲]. شعر: از دیار مردمی دیار در عالم نماند از بنای استوار شرع با آن محکمی آشنارویی به جز دیوار در عالَم نماند غیر برفین گنبد و دستار در عالم نماند چه، اکثر اهل این زمانه را از کسب علم، جز عَلّم فخر و مباهات افراختن و کوس فضیلت نواختن منظوری نیست، و از تحصیل فضل و هنر شهره شهر و یگانه دهر گشتن، مقصود نه؛ همچنان که می‌بینی که هر مبتدی خود را منتهی پندارد و هر صاحب سواد جزیی، ارباب علم کلی را به وجود نمی‌آرد و بی علم به احکام شرعیه، لب به افاده و فتوی می‌گشاید. و اگر کسی ردّ چنین اشخاص نماید و به لا نسلّم از در معارضه درآید، هر چند بجا باشد از جا در می‌آیند و آغاز ستیزه می‌نمایند و از رگ گردن عَلّم جنگ و جدال می‌افرازند و سخنان سرد بر روی او می‌گویند ؛ بلکه کمان‌کج نهادی زه کرده تیر تعرض و دشنام به هم می‌افکنند و جمعی از تعصب کشان ضعیف الایمان، به یاری ایشان بر می‌خیزند و گروهی دیگر از خاصه و عامه به تماشای آن هنگامه از دور صف می‌بندند تا اینکه به دست و زبانداری با هم در آویزند و به طعن رُمِح[۳] طعن و سرزنش، هم او را از مَرکب عزت به خاک ذلت می‌اندازند و جهت بالیدن نخل اعتبار خویش، یکدیگر را از خجالت آب می‌سازند و پیوسته بر رّد قول هم و حَط[۱] مرتبه یکدیگر همّت می‌گمارند. اثبات خود را منحصر در نفی هم می‌دانند و اِسکات[۲] هم را حجت ناطق حقّیت خود می‌دانند و داعی[۳] برارتکاب این امر عظیم خطیر، جز حبّ جاه و اعتبار و حفظ مرتبه و مقدار نیست؛ چه همت قاصرشان همگی مقصور بر ین است که به عامیان جاهل، خود را فاضل و کامل شناسانند و آوازه طبل شهرت فضیلت، بر آسماع هر نزدیک و دور رسانند و تأمل در جواب مسائل، منافی این مطلب دانسته، از گفتن «نمی‌دانم» عار می‌دارند. مرا به تجربه معلوم گشت آخر حال که قدر مرد به علم است و قدر علم به مال آری، مصداق این کلام در این اعصار، در اکثر امصار[۴]، از افعال اهل این زمان مشاهده‌گردید که فضلا و علماء متبحّرین عصرکه فقیر و مُعسِر[۵] بودند در کنج انزوا با انواع بلا او را گذاشته، امرا و اغنیا آن بینوا را که برگزیده خدا بود اعتنا ننمودند، از این جهت به کار دنیا و آخرت مردم نتوانست برآید تا نشر احکام نماید، و اعجب[۶] اینست که طالبین و مُتحصّلین[۷] علوم، چون از آن مظلوم نفعی به دنیای ایشان عاید نبود، به مَدرّس او حاضر نمی‌شدند، به خلاف کسانی که باسواد جزئی، مال کلی داشتند در نظر عامّه ناس، معزّز و موقّر و حکم خلاف ایشان در نظر امرا و اغنیا، نافذتر گردید و کسانی که در علم و فضیلت از ایشان افزونتر بودند در مجلسِ درس و وعظ و جماعت او حاضر گشته، در مجالس و محافل از عذاب و عِتاب[۹] خدا غافل شده، زبان به مدح و ثنای آن جاهل می‌گشودند و در راه رفتن، او را مقدم بر خود می‌داشتند و به طمع مال و منالِ عاجل، از مَثوبات[۱۰] و فیوضات و ناز و نعیم سرمدی آجل‌گذشته، به لقب و کُنیه جلیله جمیله، اسم او را می‌نمودند. ای غافلی که در پی دینار می‌روی حُسن مجاز را به حقیقت گرفته‌ای آخر ز سکّه در دهن نار می‌روی غافل مشو که روی به دیوار می‌روی و ظهور اینگونه امور در دنیای پر شرّ و شور در دولت باطل اشرار، از این قوم بدکار مُستَبَعد[۱۱] نیست و قطع نظر از فریب عوام مسلمانان و تخریب خانه ایمان ایشان، اکثر این عالِم نمایانْ از وفور حرص و طمع بر جمع مال، با جمیع فِرّق مذاهب باطله، هم مشرب می‌شوند و خودشان را در نظر هر یکی از آنها برای استماله قلوب ایشان، از آن فرقه به جلوه می‌دهند و کمال تواضع و فروتنی به ایشان می‌کنند تا در میان اهل عامه مذاهب باطله، معزّز و مکرّم گردند و جاه و منزلت ایشان بلند شود و به عالِم واقعی - از عداوت باطنی که دارند - تواضع و فروتنی نمی‌نمایند، بلکه در ابتذال آن بزرگانِ دین، در نزد امرا و سلاطین، سعی بلیغ می‌نمایند. خاک بر سر صاحب علمی که از برای جاه و جلال چند روزه دنیای فانیه، از طریقه مستقیمه فرقه محقّه، تخلف ورزیده، از پی این دنیای باطل رود و از اوج نسبت علماء اهل بیت عصمت علیهم السلام -که سرافرازان بلند همتند - خود را افکنده، قارونْ مثال به فکر اندوختن گنج و مال فرو رود و از طول آمال بر عرضِ علم و کمال افزاید و به هوس درّ و گوهر، در بحر مسایل علمی تعمق نماید. برای پختن خیال خام دنیا، دماغ مباحثه سوزد و به هوای جستن مال و ثروت، چراغ مطالعه افروزد و چشم وَرَّع از حلال و حرام پوشیده، دیده طمع بر اموال ایتام و ضعفا و عواجز[۱] گشاید، و مار اَمَلَش از سنگِ سرزنش شرع دور نگرداند و مور[۲] حرصش از گندم وقف، سیری نداند و جهت تحصیل قطار و مهار کشتی، وِزر[۳] وَبال[۴] ظلمه را بر خود پسندد و رضای ایشان را بر عدم رضای الهی و مواخذه جباری، مقدم شمارد و به فریب دنیای مکرْ شعارِ ناپایدارِ پا به دام انقیاد، خوشآمد جَبابره[۵] زمان خود نهد، و به استظهار ظُلّام[۶]، افاضل دین و علماء دیندار ورغْ آئین را خانه نشین سازد و در نزد امرا، خود را که هنوز عقل را از وهم تمیز نداده، زیرکی و فطانت[۷] ثابت کرده، علماء شریعت راکه حفظه[۸] و نایب عام ائمه طاهرین علیهم السلام‌اند، نسبت بی‌فهمی و نادانی داده، از نظر ایشان در اندازد تا در تخریب خانه فقرا و ضعَفا به حکم ناروای خود، امرا و وزرا اعانت او نمایند و حرف عالِم واقعی را درباره او مسموع ندارند. عجب از کسانی که مال مردم را به وجه حرام می‌گیرند و به مصارف خیرات و مبرّات می‌رسانند و مساجد و مدارس بنا می‌کنند و پل و رِباط[۹] می‌سازند و چنان پندارند که عمل نیکی کرده و به سعادتی رسیده‌اند و این محض غرور و غفلت است، با این که همه اینها اگر از مال حلال بوده باشد باز تَرتَّب ثواب، منوط به نیت قُرب است. همچنان که بعضی از مُرائیان[۱۰]، امام جماعت می‌کنند که چون تنها در خانه خودشان نماز می‌گذارند. نَوافِل[۱۱] را ترک می‌نمایند، بلکه نمازهای واجبه را هم مخفّف به عمل آرند و چون در حضور مردم به امامت نماز جماعت قیام می‌کنند، با کمال خضوع و خشوع، نماز را با نوافل به جای آورند و با وجود این شرک خفی و جلی، مومنانی که به نماز جماعت او حاضر نمی‌شوند، شهادت ایشان را رد می‌کند و آنها را تَفسیق[۱] بلکه تکفیر می‌نماید. نعوذ بالله تعالی شأنه. عجبا که با این احوال اگر کسی در پشت سر دیگری نماز کند و به جماعت او حاضر نشود، با او عداوت می‌کند و اعتنا به شهادت او هم نمی‌کند. و اگر اتفاقا آن بینوا مرافعه‌ای در نزد او یکی از مریدان آن تابع نفس و هوی داشته باشد، به وجه بیجا طرف‌گیری او نموده، حق او را باطل می‌سازد. به هر حال، و مِثل اینست بلند گفتن تسبیح و تَهلیل[۲] در مجالس یا بلند خواندن برای شنیدن همسایگان، یا برای تحسین قرائت آن را مردمان، یا به جهت اظهار حُسن صوت و امثال آن و عیادت بیماران و مشایعت جَنایز[۳] به قصد ریا، و طول دادن به رکوع و سجود و سایر افعال نماز در حضور مردم به قصد حصول اعتبار، و یا در مجلسی که از مصایب سید الشهدا علیه السلام کسی ذکر می‌کند و مرثیه می‌خواند، به دروغ به آواز بلندگریه نماید، با این‌که یک قطره آب چشم جاری نمی‌نماید، همچنانکه مُرائیان و مُتَزاهِدان[۴] از خاص و عامْ در حضور مردمان، چنین بُکا[۵] را به عمل آرند. و این احمقان بینوا غافل از اینند که اگر بکا و تباکی[۶] برای خدا و اخلاص به ائمه هدی علیهم السلام باشد، چقدر ثمرات آن را در دنیا و عقبی خواهند رسید و چون مَّشوب[۷] به آغراض فاسده است که طمع مال یا زیادتی اعتبار یا حُسن ظن رسانیدن اَخیار[۸] باشد، به غیر از مبغوض شدن در درگاه الهی، ثمره‌ای به آن مترتب نمی‌گردد و این بدبختان، قدر و قیمت آب چشم را که در راه خدا جباری می‌شود، چه می‌دانند؟ مجملاً، عالِم باید مُتَزَّین[۹] شود به آرایش فروتنی و طاهر گردد از «ما» و «منی». باب دکان خودستایی و خود فروشی را به قفل خموشی بسته دارد و آئینه خود بینی و خودپسندی را به سنگ سختگیری با نفس، در هم شکند و با توانگری‌گنج دانش، درویش نهاد و فقیر منش بُوَد و با شایستگی مسندِ صدر نشینی، تلاش صف نعال‌گزینی‌کند[۱۰] تا سرمه صفت، نورچشم جمله گردد و آفتاب تاج سر عالَمی شود. و برای طمع، انواع و اقسام تملق و کوچکی به اغنیا و ارباب ثروت ننماید و مفاخرت به فصاحت و طلاقت لسان و تشحیذ ذهن[۱] نکند و عمر عزیز خود را منوط به استظهار امرا و اغنیا نداند و از آمیزش و مصاحبت ایشان بالمرّه احتراز نماید و برای حرص و طمع به مال دنیا، بر ابواب اغنیا و امرا به طلب منزلت در قلب آنها تردد نکند و به داده خدا خرسندگشته، دنیا را به اهل دنیا گذارد. در این زمان در نزد اکثر مردمان، معروف منکَر شده و منکَرْ معروف گشته، جوانان فاسق و زنان به اهل معاصی لاحِق[۲]؛ فتنه و فساد شایع و احکام دین و ملت ضایع گردیده؛ امر مردم به ظلم و خیانت فاسد، و بازار علم و عمل کاسه گشته؛ مردم به لهو و لعب و لذت‌های نفسانیه مشغول شده، یاد خدا و ذکر و فکر روز جزا را فراموش، و از باده محبت جاه و جلال مست و مدهوش گشته‌اند و امر به معروف و نهی از منکر، بالمرّه از میانِ خاص و عام برداشته شده؛ حتی کسانی که قدرت بر آن دارند باز مسامحه و کوتاهی در آن می‌نمایند. از این جهت عذاب الهی و عقوبات نامتناهی به ایشان نازل می‌شود و دعای خوبان درباره ایشان به اجابت نمی‌رسد. آری، کسی که طمع به مال مردم دارد یا امید ستایش و مدح از ایشان داشته، نمی‌تواند اصلاح مردم کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید. **پاورقی‌ها:** [۱] اقباس شده، برگرفته [۲] روزگار و مردمش تباه شدند و کسانی که دانش شان اندک است و نادانی شان فراوان برکرسی تدریس نشستند.، پس مرتبه دانش و دانش دوستان نزول می‌کند و آداب آن میان طالبان علم کهنه می‌شود. [۳] نیزه [۱] بی اعتباری [۲] ساکت کردن [۳] انگیزه [۴] جمع مصر: شهرها و سرزمین‌ها [۵] نیازمند، تنگدست [۶] عجیب‌تر [۷] فراگیرندگان [۸] محل درس [۹] ملامت کردن [۱۰] پاداش‌ها [۱۱] دور از انتظار [۱] جمع عاجز: ناتوانان، در اصل: عجزا [۲] در اصل: مورد [۳] گناه [۴] عذاب، سوء عاقبت [۵] جمع جبار: ستمگران [۶] استظهار ظلام: پشتگرمی ستمگران [۷] زیرکی، هوشیاری [۸] جمع حافظ [۹] مهمانسرا یا کاروانسرای بین راه [۱۰] ریاکاران [۱۱] جمع نافله: نمازهای مستحبی [۱] گناهکار شمردن [۲] لا اله الا الله گفتن [۳] جمع جنازه [۴] زاهد نمایان [۵] گریستن [۶] خود را به گریه زدن [۷] آلوده [۸] جمع خیر: نیکان [۹] آراسته شده [۱۰] تلاش صف نِعال گزینی‌کند؛ بکوشد تا در جایگاه کفش‌ها (پایین مجالس) بنشیند. [۱] تشحیذ ذهن: تیزکردن ذهن [۲] پیوسته
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1240
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها