کنشگران / عالمان دینی
ملا محمدفیض کاتب هزاره
عالم دینی
خلاصه

متن با اشاره به خروج دولت انگلیس از افغانستان و واگذاری امارت به امیر عبدالرحمن خان آغاز می‌شود. این واگذاری مشروط به همکاری امیر با انگلیس و دشمنی با دشمنان آن بود. امیر عبدالرحمن خان برای تحکیم پایه‌های امارت خود، به اعدام و تبعید مخالفان انگلیس پرداخت و اقدامات او مورد رضایت انگلیس قرار گرفت. در ادامه، به دعوت امیر به راولپندی در سال ۱۳۰۲ قمری برای تجدید معاهده اشاره می‌شود. در این زمان، امیر با تحریک برخی قبایل مرزی، آنها را به غارت و تخریب مناطق تحت نفوذ انگلیس تشویق کرد، در حالی که خود از انگلیس کمک‌های مالی و نظامی دریافت می‌کرد. متن به دو رویی و خیانت برخی از این قبایل اشاره می‌کند که هم از امیر و هم از انگلیس پول می‌گرفتند و در نهایت به تبعیت از انگلیس تن دادند. در پایان، به نقض عهد امیر عبدالرحمن خان با بزرگان هزاره و سایر رؤسا و زعمای افغانستان و کشتار آنها اشاره شده است.

متن کامل گزارش
چون دولت انگلیس از سرقت و غارت وحشیان افغان به زحمت بود، بیرون شدن از افغانستان را بهتر دانسته، امیر عبدالرحمن خان را که پس از ذلت غربت کشیدن، به فرستاده و پیام خواهر خود، «شابوبو» نام از سمرقند گریخته، وارد بدخشان شده، پا نهادِ کوهستان‌کابل شد، مراوده دوستانه پیش گرفته، گفتند اینک افغانستانِ متصرفه و مُقبوضه [۱] خود را به تو واگذاشته به امارتت می‌گذاریم، مشروط به این که خود را منصوب انگلیس دانسته، با دوست آن، طریق مُوالات [۲] سپاری و با دشمنش مُعادات [۳] را مُستحسّن [۴] شماری و او این مواضعه را پذیرفته و هرچه‌گفتند به عهده گرفت. امیر عبدالرحمن خان که اساس امارت خود را از انگلیس‌ها دانسته و اساس استحکام امارت خود را به خرسند نمودن انگلیس از خود نهاده، نخست به اعدام و تبعید کسانی که با انگلیس جنگیده، پای اسلامیت فشرده بودند، پرداخت؛ زیرا که این امر را از سیاست عمیقه و دوراندیشانه خود به او توصیه کرده بودند؛ چنانچه از اقدامات او که بر وفق منویّات انگلستان نمود، به غایت مطبوع طبع انگلیس گشت و در سنه ۱۳۰۲ قمری هجری از راه تجدید معاهده در راولپندی دعوتش کرده، او در این وقت با تعهدی که با انگلیس نموده و عهده‌دار شده بود، صفدر خان ناوکی و محمد شریف خان دیره و عمراخان باجور و ملا نجم‌الدین جلال‌آبادی و ملا عبدالوهاب مانکی از طوایف مُهْمَند و جمعی دیگر از قبیل ملا پیونده مسعودی و سیداکبر و خواص افریدی از قبایل ثغور و جبال صعب‌المرور [۵] جنوبی [را] به سرقت و غارت و قتل و اسارت هندو و مسلمان تبعه انگلیس و تخریب و تحریق [۶] و نَهْب و تاراج محافظ خانه‌های سرحدّی آن دولت برانگیخت و در نتیجه، اقوام کاکر و نبوچی و وزیری و مسعودی و ختک و اروکزایی و افریدی و مهمند و باجوری، ضمیمه مستعمرات انگلیس گشت و با اینکه امیر عبدالرحمن خان، سالی ۱۸ لَک [۷] روپیه انگلیسی (۳,۶۰۰,۰۰۰ روپیه کابل) بر سبیل استمرار از دولت انگلیس می‌گرفت و دوازده هزار تفنگ هِنری مارتینی و پنجاه هزار قبضه تفنگ دنباله پرناوه و چند ضرب توپ با قورخانه و فشنگ مُکفی روز حاجت [۸] نیز از دولت مذکور جهت استحکام افغانستان برای انسداد راه حمله و یورش دولت روس اخذ کرده و با انگلیس متعهد بود، طریق خلاف می‌پیمود و ملا نجم‌الدین را که در بین عموم سنیان افغانستان، آقصی‌المّرام [۹] با نفوذ و در کابل بود، در ظاهر او را تعلیم‌گریختن و در جبالِ سرحدّ مُقام گرفتن [۱۰] کرده، در باطن، همه امور معاشیه و صرفیه جنگ او را با انگلیس تعهد نموده، همواره از راه خفا می‌فرستاد. ولی بدبختانه از رفتار وحشیانه و کردار جاهلانه و مغرضانه اقوام و قبایل افاغنه سرحدّیه که نه پابند دینند و نه سالک مسلک صدق و یقین، کامیاب نشد؛ زیرا که عموم آن مردم تُحوست جوی [۱۱] سَعادگم [۱۲]، هر قدر دسته دسته و جوق جوق [۱۳] در کابل آمده و مبالغ هنگفت، محض اظهار اطاعت و اتحاد، از امیر عبدالرحمن خان‌گرفته و در منازل خود رفته، نزد انگلیسیان می‌شدند [و] از آنان نیز پول زیاد به نام مُشاهره و انعام اخذ می‌کردند که امیر مذکور از دورویی و غرض‌جویی علماء سوء و روسای ابلیس‌خو، کاسه لیسی انگلیس و پیروی نفس ابلیس را بر دین و قوم ترجیح داده، فریفته دِساست [۱۴] انگلیس و مایل به تبعیت او شدند و مکتوبات عدیده به مهر و امضای خود مبنی بر قبول اطاعت آن دولت پرمکر و حیلت دادند و خود را در تحت اسارت درآورده، رِبقهُ رِقیّت [۱۵] به رَقّبه مذلت [۱۶] نهادند و دولت انگلیس، مکاتیب مشتمله [۱۷] تبعیت آنها را حجت خویش قرار داده، خواستار تعیین حدود شد و در نتیجه، تمام اقوام کاکر و نبوچی و وزیری و مسعودی و ختک و اروکزایی و افریدی و مهمند و باجوری ضمیمه مستعمرات انگلیس گشت. الغرض امیر عبدالرحمن خان نیز پابند عهد و پیمان نبود. هرچه که سیاستش اقتضا می‌نمود اجرا می‌فرمود؛ چنانچه بزرگان هزاره را به عهد و سوگند به دست آورده، بیست‌وچهار تن از نامداران بانفوذ و اقتدارشان را در یک مَقتل، هدف فشنگ تفنگ ساخته، در حفره تنگی بالای هم انداخت و هلاک [کرد] و زیر خاک فرمود و هم چنین با رؤسا و زعمای دیگر، نقض عهد و نَکْث میثاق [۱۸] نموده، خان و بیگی [۱۹] که فی‌الجمله اعتبار و اقتداری داشت، زنده نگذاشت. **پاورقی‌ها:** [۱] گرفته شده [۲] دوستی [۳] دشمنی [۴] پسندیده [۵] رفت وآمد سخت و پرزحمت [۶] سوزاندن [۷] هر لک، معادل صدهزار [۸] نیازمندی [۹] اقصی‌المرام: دوراندیش [۱۰] مقام گرفتن: اقامت کردن [۱۱] نحوست جوی: خواستار نحسی و شومی [۱۲] سعاد گم: خوشبختی از دست داده [۱۳] جوق جوق: دسته دسته [۱۴] حیله‌گری [۱۵] رِبقه رقیت: رشته بندگی [۱۶] رَقَبه مذلت: گردنِ خواری [۱۷] مکاتیب مشتمله: نامه‌های حاوی [۱۸] نکث میثاق: عهدشکنی [۱۹] بیگ: عنوانی مخصوص امیران، سران قبایل یا هر آنکه دارای مقامی بزرگ بوده است (از قرن پنجم تا سیزدهم هجری).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1281
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها