متن با شرح فریبکاری و نفوذ اروپاییان (فرنگان) در مکزیک آغاز میشود که چگونه با تظاهر به دوستی و اهدای هدایا، به تدریج زبان مردم را آموخته و پادشاه را مقید ساختند. این اقدام منجر به شورش مردم شد که به دلیل عدم تجهیزات کافی، توسط فرنگان سرکوب و بسیاری کشته شدند. در ادامه، به ماهیت مکارانه و دنیاپرست انگلیسیها اشاره میشود که تمام امورشان بر پایه مکر و حیله است و پس از رفع حاجت، رفتار خود را تغییر میدهند. سپس به ماجرای حضور نگارنده در مدرس (هند) و استفتاء یکی از کارمندان گورنر (حاکم) درباره جواز همکاری با فرنگیان در شریعت شیعه میپردازد. نگارنده در پاسخ، همکاری و اعانت به آنها را حرام اعلام میکند. این فتوا باعث استعفای آن کارمند میشود و گورنر با اطلاع از این فتوا، داروغه شهر را برای نهی نگارنده از صدور چنین فتاوایی میفرستد. نگارنده در پاسخ، با استناد به قوانین خود انگلیسیها که بر آزادی عقیده و عدم تسلط بر دیگران تأکید دارد، نهی گورنر را خارج از قاعده و غیرصحیح میداند و تهدید به رجوع به «عدالتکبیر» میکند. در پایان، به برخی از قوانین انگلیسیها مانند عدم تسلط کسی بر دیگری، حق شکایت زیردستان از مافوق و اجرای حد بر متجاوز، و پرهیز از قتل نفس اشاره میشود که نشاندهنده جنبههای مثبت عدالتخواهی در میان آنهاست.